گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

آری بسرای دوست بس راهی نیست

آن را که جز از دوست نظر گاهی نیست.

مجد همگر

شاها چو تو در سپهر دین ماهی نیست

دل را به جز از مهر تو دلخواهی نیست

چون بخت به خدمت تو می آیم لیک

چون حادثه نزدیک توام راهی نیست

شمس مغربی

کس نیست کزو بسوی تو راهی نیست

بی مستی او سنگ و گل و کاهی نیست

یک ذرّه ز ذرات جهان نتوان یافت

کاندر او ز مهر تو ماهی نیست

اهلی شیرازی

غیر از ره عیش گر چه دلخواهی نیست

غافل مرو این راه که بی چاهی نیست

هر چند روی چون ره بی عاقبت است

غیر از ره بازگشتنت راهی نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه