گنجور

حکایت مردی که پس از مرگ حقه‌ای زر او بازمانده بود

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » حکایت کوف
 

حقه‌ای زر داشت مردی بی‌خبر

چون بمرد و زو بماند آن حقه زر

بعد سالی دید فرزندش به خواب

صورتش چون موش و دو چشمش پر آب

پس در آن موضع که زر بنهاده بود

موشی اندر گرد آن می‌گشت زود

گفت فرزندش کزو کردم سؤال

کز چه اینجا آمدی بر گوی حال

گفت زر بنهاده‌ام این جایگاه

من ندانم تا بدو کس یافت راه

گفت آخر صورت موشت چراست

گفت هر دل را که مهر زر بخاست

صورتش اینست و در من می‌نگر

پند گیر و زر بیفکن ای پسر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زری نوشته:

با درود،

سه تفاوت با نسخه دکتر شفیعی نو هست که معنا و آهنگ آن درست تر می نُماید:

۱- بیت ۱- تفاوت کوچک در نوع نوشتن “حقهٔ” گه ” حقه ای” است و در خواندن نیز “حقه ای” موزون است.

۲- بیت ۲، مصرع ۲، “صورتش چون موش و چشمش پر آب” که به گونه “صورتش چون موش و دو چشمش پر آب” است.

۳- بیت ۶، مصراع دوم، “گفت هر دل را که مهر زر نخاست” که ” گفت هر دل را که مهر زر بخاست” است.
با سپاس


پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیق شما تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام