تو داری نور یار از عین توفیق
توئی اعیان ذات و هست توفیق
تو داری بیشکی از آفرینش
بتو پیداست عقل و جان و بینش
تو داری قلب هم جانم تو داری
که هم پیدا و پنهانم تو داری
تو داری پادشاهی سوی افلاک
بتو زنده نموده آب با خاک
تو داری جوهر اسرار جانان
بتو روشن شده بازار جانان
همه روشن بتو دیدم سراسر
توئی تخت و توئی تاج و تو افسر
ز شوق تست گردان دید افلاک
ز عشق تست پیدا حقّهٔ خاک
تو اصل جوهری در اصل قطره
ترا این عین دیدارست ذرّه
تو اصلو جملگی فرع تو دارند
در این دیوانگی صرع تو دارند
تو هم هستی بخود خود را طلبکار
حقیقت نقطهٔ در عین پرگار
خودی خود میطلب داری در اینجا
فکنده پرتوی در سوی الّا
چنین شوری در این عالم فکندی
درون صورت آدم فکندی
حجر هم با شجر هم کان معدن
ز نور تست بیشک پاک و روشن
نبات از تو حقیقت پرورش یافت
همه حیوان زتو عین خورِش یافت
عقیق و لعل و بیجاده زتو خاست
نمودت زینت جمله بیاراست
تو گنجی و طلسم اینجای کرده
تو جانی در درون هفت پرده
ندانم تا چه نوری که حضوری
ز نزدیکی فتاده دور دوری
بهر معنی که گویم بیش از آنی
حقیقت گویمت هر دو جهانی
مسخّر گشتهٔ در امر بیچون
نمود ذات خود را بیچه و چون
گهی زردی گهی سرخی گه اسپید
ز بیم یار داری عین امّید
حقیقت در گمان و در یقینی
چه غم چون با خیالش همنشینی
جمال یار بر تو تافته یار
بسر گردان شده مانند پرگار
درون هفت پرده می ندانی
توئی پروردگار نفس و جانی
چو جمله پروریدی گاه بیگاه
چرا از بود خود اینجا تو آگاه
نکردی تا رموز یار یابی
چو من گم کردهٔ خود بازیابی
تو هم گم کردهٔ هم در پی یار
شدستی همچو من مست از می یار
چو من جویای دلداری همیشه
دمی ناسوده در کاری همیشه
فراوان سال ره پیمودهٔ تو
دمی اینجایگه ناسودهٔ تو
طلبکار تو چون ذرّات بوداست
یکی نورست دائم در وجودت
تمامت کوکبان ازتست پیدا
بنور ذات تو گشته مصفّا
چو نور ذات هستش با تو همراه
تو داد یار دادستی در این راه
ز تو آدم حقیقت جسم و جان یافت
نمود آشکارا و نهان یافت
ز تو آدم کمال خویشتن دید
نمود عقل و عشق و جان و تن دید
ز تو آدم درون هفت پرده
بنور ذات تو او راه برده
ندانم تا چه نوری لیک دانم
بتو روشن شده این خسته جانم
ز نقد تست نور جسم آدم
ز تست اینجا عیان اسم آدم
تو بودی هم ز تست و زهرهام نیست
که برگویم که آنی بهرهام نیست
بیک ذات تو قائم اوّل کار
نمود عاشقانی نور دیدار
بتو موجود خواهد بود دائم
که ازذاتی و ذات اندر تو قائم
کجا پنهان شود نور تو در خاک
که هستی نور سرّ صانع پاک
چو آدم از تو اینجا نور دارد
وجود خویشتن مشهور دارد
وجود آدم از تو یافت ترکیب
ولیکن عقل بودش کرده تذهیب
زهی نوری که او را نیست اوّل
کند ذرّات را اینجا مبدّل
زهی نوری که مشهور کل آمد
ز کل آنگاه در سوی کل آمد
روش در جملهٔ ذرّات دارد
حقیقت هستی او ذات دارد
ز هستی هست میگرداند افلاک
ز باد و آب آنگه صورت خاک
اگر عقلست حیران وی آمد
وگر چرخست گردان وی آمد
از این نورند هم در نور رفتند
حقیقت جملگی مشهور رفتند
دو عالم نور آن اللّه بگرفت
در این حضرت دل آگاه بگرفت
دلی کز ملک عالم با خبر هست
چو مردان در سوی آن نور پیوست
دلی کین راز را دریافت اینجا
چو بود انبیا بشتافت اینجا
ز نور قدس آگاهند مردان
ز بهر ذات ایشان شمس گردان
مسخّر گشته اینجا امر کل ذات
ازان روشن شدست این عین ذرّات
همه ذرّات عالم سجده کرده
درون هفت چرخ سالخورده
همه در سجدهٔ آدم همه هم
ندیدی یک دمی زان دید آدم
بوقتی که برافتد پردهٔ راز
بیابد آن زمان معشوق خود باز
بوقتی کین نمود جسم برخاست
حقیقت عقل و جان و جسم برخواست
اگر از سالکانی راز بنگر
نمود اول اینجا باز بنگر
هزاران شرح گفتم از حقیقت
تو ماندستی هنوز اندر طبیعت
همه یک حرف تو اندر سیاهی
گرفته رازت ازمه تا بماهی
همه یک اصل تو اندر دوئی باز
بمانده کی رسی در نزد او باز
همه حیران خورشیدند اینجا
حقیقت بود جاویدند اینجا
ز یک اصل و ز یک بود و ز یک دید
ولیکن گمشده از دید تقلید
چوپیدا و نهان یک اصل دارد
خوشا آن کو در اینجا وصل دارد
چو پیدائی و پنهانی از اویست
ولیکن هفت پرده تو بتویست
درون پرده آگاهی ندارند
همه ذرّات عالم درگذارند
تماشاگاه یارست این منازل
که بگشاید در اینجا راز مشکل
تماشاگاه یارست این دل تو
همه بگشایدت این مشکل تو
تماشاگاه یارست آنچه دیدی
چو اونشناختی چیزی ندیدی
تماشاگاه دلدارست جانت
شده پیدا ولی راز نهانت
تماشاگاه یار اندر تماشا
چرا تو ماندهٔ مسکین و شیدا
تو آگاهی نداری ای دل مست
که یارت در برون و در درونست
تو همچو سایهٔ او همچو خورشید
توئی امّیدها بر جمله جاوید
درونی صورتت پیدا نمودست
در این صورت ترا غوغا نموداست
تو چندان گشته مغرور بد و نیک
ز غفلت روغنت پاشید در ریگ
نه چندان نقل تقلیدست در تو
نمیدانی که این دیدست در تو
تو همچون ابلهی حیران بمانده
حزین و خوار و سرگردان بمانده
تو در زندان و اصل شاه اینجا
چرا تو ماندهٔ مسکین و شیدا
درونت نور خورشید حقیقی
تو با روح القدس اینجا رفیقی
ولی اینجا چه سود از گفتگویت
چو زان مشکات ناید هیچ بویت
ز مشکات صبوحت هیچ بوئی
ندیدی زان بماندی زرد روئی
همه ذرّات با خود در سخن بین
نمود خویشتن را دمبدم بین
از این عقل فضولی خوار مانده
بمانده کمتر از نشخوار مانده
از این عقل فضولی هرزه گویت
که سرگردانت کرده همچو گویت
ترا گفتار اینجاگه فروبست
نگر تا لاجرم خون خورده بشکست
نهادت زانکه تو راهی نبردی
به نزد بحر لبتشنه بمردی
تو نزد بحر جان خویش داده
در این دریا تو گامی نانهاده
ز دریا هیأتی از دور دیدی
بمردی تشنه و جان نارسیدی
ز دریا گرچه بسیارند آگاه
نه بهر آشنا کردند در او راه
کسی در سوی دریا راه دارد
که او جان و دل آگاه دارد
طمع اوّل ببرّد از تن خود
برش یکسان نماید نیک با بد
در این دریا چه ماهی و چه خرچنگ
که هر یک گوهری دارند در چنگ
در این دریا چه دُر، چه سنگ ریزه
اگرچه عقل میگیرد ستیزه
همه چون در طلب باشند و دارند
همه در حیرت و در رهگذارند
خبر نبود از این معنی صدف را
اگرچه جوهر او دارد بکف را
صدف چون بیخبر آمد زجوهر
وگر گوئی ورا کی هست باور
صدف داری تو و جوهر ندیدی
بزیر ابر ماه و خور ندیدی
صدف بشکن تو و بردار آن دُر
وگرنه بیش از این کم گوی و می بُر
صدف داری جهان اندر کشیده
جمال جوهر معنی ندیده
در این بحری فتاده زار و محزون
مثال دانهٔ در هفت گردون
ترا این چرخ گردان خورد خواهد
بگردد تا همه بودت بکاهد
خدا را کین وجودت خرد گردد
ترا این هفت چرخ اندر نوردد
شود اجزای ظاهر عین باطن
ز ظاهر بگذر و بنگر بباطن
درون خود نظر کن آفتابی
کز او بگرفته جانت نور و تابی
یکی خورشید بنگر در درون تو
چه اندیشی ز راهت رهنمون تو
بعلم ای دوست منگر زانکه صورت
نموداریست او را در ضرورت
مگر وقتی که در معنی شتابی
نمود ذات حق بیشک بیابی
ز معنی نه ز صورت راز بینی
اگر خورشید معنی باز بینی
ز معنی اوّل و آخر بدان تو
نمود ظاهر و باطن بدان تو
حقیقت مست عشق تست جانان
که اینجا هست چون خورشید رخشان
چو رخشانست خورشید حقیقت
دمی بنگر تو درسوی طبیعت
چو زین معنی که گفتارست در دل
بهر بیتی گشاید راز مشکل
دلش آیینه است و صیقلش نار
که بزداید از او اینجا بزنگار
همه روشن کند آیینه اینجا
که بینی روی هر آیینه اینجا
هر آیینه جمال یار در تست
حقیقت آن پری رخسار در تست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به ستایش و تعریف از وجود و نور الهی میپردازد. شاعر با بیانی عمیق و پربار به عشق و حقیقت وجود یار اشاره میکند و از ویژگیهای او چون نور، آگاهی و قدرت خلاقیت یاد میکند. او بیان میکند که همه چیز از نور یار برآمده و زندگی و هستی وابسته به اوست. شاعر به خودآگاهی و جستجوی حقیقت درون انسانها اشاره دارد و آنها را به درک عمیقتر از وجود خود و یار دعوت میکند. در نهایت، بر اهمیت شناخت و تجربه الهی تأکید میکند و انسان را به جستجوی باطن و حقیقت دعوت میکند.
هوش مصنوعی: تو از نور محبوب درخشان هستی و وجود تو تجلی واقعی توفیق و موفقیت است.
هوش مصنوعی: تو به وضوح از آفرینش خود آگاهی داری و این نشاندهندهی روشنگری عقل، روح و بینش توست.
هوش مصنوعی: تو قلب من را در دست داری، که هم آن را میتوانی ببینی و هم در دل پنهانش احساس کنی.
هوش مصنوعی: تو به خودی خود مقام و عظمت بلندی داری که به آسمانها میرسد و زندگیات از ترکیب آب و خاک شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: تو از اسرار محبوبم آگاه هستی و الآن بازار عشق او برای تو روشن و نمایان شده است.
هوش مصنوعی: من همه چیز را در وجود تو میبینم؛ تو خودی، تو تخت و تاج و افسر هستی.
هوش مصنوعی: از شوق تو، آسمانها به گردش درآمدهاند و از عشق تو، حقیقت چهرهٔ خاک عیان شده است.
هوش مصنوعی: تو خود جوهر اصلی هستی و هر ذرهای که در دنیا میبینی، نمادی از حضور توست.
هوش مصنوعی: همه چیز به تو وابسته است و تمام احوالات و حالتهای دیگران تحت تأثیر توست. در این بیخودی، عدم تعادل یا جنون تو را میبینند و احساس میکنند.
هوش مصنوعی: تو هم به نوعی خودت را در جستجوی حقیقت میدانی، انگار که به بررسی یک نقطه در مرکز دایرهای هستی.
هوش مصنوعی: خودت را در اینجا جستجو کن، زیرا در حقیقت نوری به سوی وجود تو تابیده شده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا اینقدر شور و شوق ایجاد کردهای که در درون وجود انسان نیز نفوذ کردهای.
هوش مصنوعی: سنگ و درخت هر دو از منبع نور هستند، بدون شک آنها خالص و تابانند.
هوش مصنوعی: نبات به واسطه وجود تو حقیقت پیدا کرد و همه موجودات زنده از تو نیکی و خیر را دریافت کردند.
هوش مصنوعی: عقیق و لعل و دیگر سنگهای قیمتی از تو الهام گرفتهاند و زیبایی تو را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: در تو گنجی نهفته است و رازهایی درونت وجود دارد که پشت هفت پرده پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: نمیدانم که چه نوری وجود دارد که از نزدیکی به دوری افتاده است.
هوش مصنوعی: هر معنایی که بیان کنم، بیشتر از آن چیزی که به حقیقت مربوط است، به تو میگویم؛ زیرا در هر دو جهان، حقیقتی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسان در جریان زندگی و تحت تأثیر امور مختلف، به شکل و ظاهری دچار تغییر و دگرگونی میشود. به عبارت دیگر، انسان خود را بیچون و چرا فراموش کرده و به مسخرگی و بازیچهای تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: گاهی دلتنگی و غم، گاهی شوق و خوشحالی، گاهی از ترس محبوب، ناامیدی را احساس میکنی.
هوش مصنوعی: نگرانیای نیست، چه فرقی میکند که حقیقت در گمان باشد یا در یقین، وقتی که با خیالاتش همنشین هستیم.
هوش مصنوعی: زیبایی محبوب تو همچون پرگار دور تو میچرخد و تو را محاصره کرده است.
هوش مصنوعی: در هفت پرده پنهانی، تو نمیدانی که پروردگار و جان من هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که تو در هر لحظه و زمانی به رشد و پرورش خود مشغولی، چرا از وجود و وضعیت خود در اینجا باخبر نیستی؟
هوش مصنوعی: اگر مانند من در جستجوی یار نباشی، هرگز نمیتوانی رازهای یافتن او را درک کنی. من کسی هستم که خودم را گم کردهام و در تلاش هستم دوباره خود را پیدا کنم.
هوش مصنوعی: تو نیز مانند من که مست از شراب یار هستم، به دنبالهٔ عشق خود گم شدهای.
هوش مصنوعی: وقتی که من همیشه به دنبال دلگرمی هستم، هرگز در کارهایم بیوقفه نمیمانم.
هوش مصنوعی: سالها در راه تو قدم برداشتم و اکنون در اینجا، در کنار تو هستم.
هوش مصنوعی: خواسته تو مانند ذرات نور است که همیشه در وجود تو وجود دارد و هیچگاه از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: تمام ستارهها از نور وجود تو نمایان هستند و به واسطهی ذات تو، پاک و روشن شدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که نور واقعی در وجود توست، همیشه با تو خواهد بود و دوستت در این مسیر یاری میکند.
هوش مصنوعی: از تو، انسان به وجود آمده است؛ هم به صورت ظاهری و هم به باطن خود، حقیقت وجودش را شناخته است.
هوش مصنوعی: از تو انسان به کاملترین شکل خود را مشاهده کرد و عقل، عشق، روح و جسم را درک نمود.
هوش مصنوعی: از تو آدمی که به هفت پرده پنهانی دچار است، با نور ذات تو راه یافته است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه نوری وجود دارد، اما میدانم که این دل خستهام به خاطر تو روشن شده است.
هوش مصنوعی: از ارزش وجودی تو، نور و زیبایی جسم انسان روشن است و در این مکان به وضوح نشاندهندهی اسم و هویت آدمی است.
هوش مصنوعی: تو هستی، اما من از تو جدا هستم و نمیتوانم بگویم که من از تو بهرهمند هستم.
هوش مصنوعی: عشق و محبت از وجود تو آغاز شده و همه عاشقان به نور محبت و دیدار تو راه پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: تو همواره موجود خواهی بود، زیرا که وجود اصلی و حقیقی در وجود تو ثابت است.
هوش مصنوعی: نور تو در کجا میتواند در خاک پنهان شود، در حالی که تو خود روشنایی و راز آفریننده پاک هستی؟
هوش مصنوعی: هرگاه انسان از نور وجود تو بهرهمند باشد، نام و مقامش در اینجا درخشان و معروف خواهد بود.
هوش مصنوعی: وجود انسان از تو شکل گرفته است، اما عقل او را مظهر زیبایی کرده است.
هوش مصنوعی: وجود نوری که آغازین نیست، در اینجا میتواند ذرات را به شکل دیگری درآورد.
هوش مصنوعی: آفرین بر نوری که از تمام وجود پدید آمد و سپس به سوی تمام وجود روی آورد.
هوش مصنوعی: روش در همهٔ ذرات نشاندهندهٔ حقیقت وجود اوست، زیرا او ذات دارد.
هوش مصنوعی: وجود و هستی به وسیلهی آسمانها و ستارهها به حرکت درمیآید. از ترکیب باد و آب، سپس شکل و صورت خاک به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر عقل وجود داشته باشد، او حیرتزده خواهد بود و اگر چرخ عالم در حال چرخش باشد، آن نیز به سوی او خواهد آمد.
هوش مصنوعی: این نور باعث شده که همگان به سوی نور حرکت کنند و در واقع، همه آنچه که حقیقت دارد، به وضوح شناخته شدهاند و مشهور گشتهاند.
هوش مصنوعی: دو جهان نور خدا را در این وجود به خود جذب کرده و دل آگاه و بینایی یافته است.
هوش مصنوعی: قلبی که از حقایق جهان آگاه است، مانند مردان بزرگ به سوی نور حقیقی راه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: دلهایی که این راز را فهمیدند، وقتی به اینجا رسیدند، پیامبران نیز به سرعت به اینجا آمدند.
هوش مصنوعی: مردان آگاه از نور پاکی هستند و به خاطر ذات خداییشان همچون خورشید میدرخشند.
هوش مصنوعی: در این جا، تمام امور به نوعی تحت کنترل و تسلط قرار گرفتهاند، و این وضعیت روشنایی و وضوحی به ذرات و عناصر داده است.
هوش مصنوعی: تمام ذرات جهان در برابر خالق خود سر به سجده نهادهاند و این حالت درون هفت آسمان کهن ادامه دارد.
هوش مصنوعی: همه موجودات در برابر آدم سجده کردند، اما تو لحظهای آدم را ندیدی.
هوش مصنوعی: زمانی که پردههای راز کنار برود، در آن لحظه معشوق خود را دوباره پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ و درگیری آغاز شد، وجود انسان و ماهیت عقل و روح او نیز به فعالیت و تلاش پرداختند.
هوش مصنوعی: اگر از عارفان و سالکان بپرسیم که حقیقت چیست، به ما خواهند گفت که نخستین قدم برای درک آن، پرداختن به مشاهده و نگریستن در اینجا و اکنون است.
هوش مصنوعی: من هزاران بار از حقیقت تو سخن گفتم، اما هنوز هم در ذات طبیعت باقی ماندهای.
هوش مصنوعی: همه در سکوت و تاریکی، راز تو را در دل دارند و خیال میکنند با تو ارتباط برقرار کردهاند.
هوش مصنوعی: همه ما از یک حقیقت واحد برخاستهایم، اما با وجود دوگانگیها و تفاوتها، همچنان در جستجوی آن یک اصل هستیم. اینکه وقتی به او برسیم، چه زمانی خواهد بود؟
هوش مصنوعی: همه در اینجا تحت تأثیر نور خورشید قرار دارند و در واقع، حقیقتی در این مکان وجود دارد که همیشه پایدار و جاویدان است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که همه چیز از یک منبع واحد و یک اصل سرچشمه گرفته است، اما انسانها به دلیل پیروی از تقلید و عادات، آن اصل را فراموش کرده و گم کردهاند. به عبارت دیگر، تسلیم شدن در برابر تقلید باعث میشود که انسانها نتوانند حقیقت را درک کنند و از آن یکپارچگی و هماهنگی فاصله بگیرند.
هوش مصنوعی: آنچه در ظاهر و آنچه در باطن وجود دارد، یک حقیقت مشترک دارند. خوشا به حال کسی که در اینجا به اصل و حقیقت وصل است.
هوش مصنوعی: وجود و عدم، آیا هویدا است یا نه، همه از اوست؛ اما او در هفت پرده پنهان شده است که فقط تو میتوانی آن را درک کنی.
هوش مصنوعی: در پشت پرده، همه عناصر جهان از حقیقت باخبر نیستند و در حال گذراندن زندگی خود هستند.
هوش مصنوعی: محل تماشای یار در اینجا است و ممکن است در اینجا رازی دشوار را آشکار کند.
هوش مصنوعی: محل تماشای محبوب تو، دل تو را کاملاً باز میکند و همه مشکلاتت را حل خواهد کرد.
هوش مصنوعی: جایی که محبوب است، آنچه را که دیدهای، وقتی او را نشناختی، هیچ چیز را ندیدهای.
هوش مصنوعی: دیدن معشوق دل را شاد کرده و جانت ناپیداست، ولی اسرار درونت همچنان مخفی مانده است.
هوش مصنوعی: هرچند که معشوق در جایی قرار دارد که همه در حال دیدن او هستند، تو چرا در این حالت نابسامان و دلتنگ باقی ماندهای؟
هوش مصنوعی: ای دل نادان، تو نمیدانی که عشق تو در درون و بیرون تو حضور دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند سایهای هستی که به دنبال او میآید و مانند خورشیدی که نور و امید را بر همهٔ موجودات میتاباند.
هوش مصنوعی: ظاهر تو نشاندهندهی حقیقت درونیات است و این نمایش تو را در نظر دیگران پرشور و هیجانانگیز کرده است.
هوش مصنوعی: تو به قدری مغرور شدهای که فراموش کردهای چه بدیها و خوبیهایی در دنیا وجود دارد و از بیخبریات، روغن خود را بر روی ریگها پاشیدهای.
هوش مصنوعی: شما نمیدانید که آنچه در شماست، صرفاً تقلید و بازآفرینی نیست، بلکه حقیقتی عمیق و واقعی است که در درونتان وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند انسانی نادان و متحیر هستی که در اندوه و حقارت به سر میبرد و در بلاتکلیفی گیر کردهای.
هوش مصنوعی: تو در زندان هستی و اصل کار و مقام در اینجا چیست که تو هنوز در این حال و روز به سر میبری و در عذاب و پریشانی ماندهای؟
هوش مصنوعی: درون تو نور واقعی خورشید وجود دارد و روح القدس در اینجا به عنوان یک همراه است.
هوش مصنوعی: در اینجا، صحبت کردن تو هیچ فایدهای ندارد، چون بویی از آن مشکات (محل نارسا یا کمنور) به مشام نمیرسد.
هوش مصنوعی: از جلوههای صبحگاه هیچ بویی از خوشی و تازگی ندیدی، به همین دلیل رنگ روید زرد و بیروح شده است.
هوش مصنوعی: تمامی ذرات وجود با یکدیگر در حال گفتگو هستند و هر لحظه خود را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: عقل فضولی باعث شده که فرد در وضعیت ناپسندی قرار بگیرد، تا حدی که ارزشش کمتر از حالت نشخوار کردن باشد.
هوش مصنوعی: از این فکر و اندیشهی بیهودهای که تو را سردرگم کرده، دوری کن، زیرا مانند کفتار که به هر سو میرود، تو نیز در این حال به آشفتگی میافتی.
هوش مصنوعی: به دقت به صحبتها و رفتارهای خود توجه کن، زیرا اگر مراقب نباشی و از مسیر درست دور شوی، عواقب ناخوشایندی در انتظار توست.
هوش مصنوعی: شما بدون اینکه راهی برای رسیدن به آب پیدا کنید، مانند کسی هستید که به دریا نزدیک نشده و در بیآبی جان دادهاید.
هوش مصنوعی: تو در دریای جان خود غرق شدهای، اما هنوز قدمی در این مسیر نگذاشتهای.
هوش مصنوعی: از دور دریا، مرد تشنهای را دیدی که در حال مرگ بود، اما به او کمک نکردی.
هوش مصنوعی: اگرچه دریا پر از رازها و اطلاعات است، اما این بدان معنا نیست که همه میتوانند به سادگی به آن دسترسی پیدا کنند. تنها کسانی که با این دریا آشنا هستند، میتوانند راهی برای فهمیدن آن پیدا کنند.
هوش مصنوعی: کسی میتواند به سمت دریا برود که به درستی و با تمام وجود از احساسات و دلایل خود آگاه باشد.
هوش مصنوعی: اگر انسان به طمع بیفتد، به او آسیب میرسد و در نتیجه، خوب و بد یکسان به نظرش میآید.
هوش مصنوعی: در این دریا، هر موجودی مانند ماهی و خرچنگ، گنج و ارزش خاص خود را دارد و هر کدام چیزی باارزش در دست دارند.
هوش مصنوعی: در این دریا، چه جواهرات و چه سنگریزهها وجود دارد، اگرچه عقل و فهم همیشه با چالشهایی روبرو هستند.
هوش مصنوعی: همه در جستجوی چیزی هستند و هرکسی به نوعی در حال تلاش و سردرگمی در مسیر زندگی خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه صدف دارای گوهر است، اما اگر کسی از این حقیقت باخبر نباشد، هیچ نشانهای از آن در صدف نخواهد دید.
هوش مصنوعی: صدف از وجود مروارید بیخبراست و اگر از او بپرسی که چه کسی هستی، نمیتواند پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: تو صدفی هستی که هنوز جوهر درونت را نشناختهای؛ همانطور که زیر ابر نه ماه را دیدی و نه خورشید را.
هوش مصنوعی: صدف را بشکن و مروارید را بردار، وگرنه دیگر از این کمگویی و بیعملی دست بردار.
هوش مصنوعی: در جهان، صدفی وجود دارد که زیبایی و مفهوم عمیق را پنهان کرده است و هنوز کسی نتوانسته است به آن عمق و زیبایی واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: در این دریا که پر از غم و اندوه است، مانند دانهای که در آسمانها گم شده، قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: این دنیا به گونهای است که مدام در حال تغییر و تحول است و وضعیت تو را تحت تأثیر قرار خواهد داد، به طوری که تمام چیزهایی که داری، کمکم از بین میرود.
هوش مصنوعی: خدا را فراموش نکن که این وجود تو، اگر خرد شود، میتواند در این هفت آسمان بچرخد و حرکت کند.
هوش مصنوعی: اجزای ظاهری چیزی میتوانند نشاندهندهی حقیقت باطنی آن باشند، بنابراین از ظاهر آن بگذر و به عمق و باطن آن توجه کن.
هوش مصنوعی: به درون خود نگاهی بینداز، نوری وجود دارد که از آن زندگی و شادابیات نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: بهتر است به درون خود نگاهی بیندازی و ببینی که خورشید درونت چه نظری دربارهی مسیر و راهی که در پیش داری دارد. در واقع، درون خود را بررسی کن تا بفهمی که چه بینش و هدایتهایی میتواند به تو کمک کند.
هوش مصنوعی: ای دوست، به علم نگریسته نکن که او فقط در ظاهری که نشان میدهد محدود است، بلکه در درکش عمیقتر برو.
هوش مصنوعی: وقتی که در فهم و درک حقیقت شتاب و عجله نکنی، بیتردید به درستی و حقیقت نزدیکتر خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر به باطن و معنای چیزی توجه کنی، میتوانی حقیقت را بهتر بشناسی؛ حتی اگر ظاهر آن چیز فقط تابش نور باشد.
هوش مصنوعی: از معنای آغاز و پایان، به تو نشان داده است که درون و برون را بشناسی.
هوش مصنوعی: عشق واقعی تویی، ای محبوب، که در اینجا حاضر هستی، مانند خورشید که با روشنیاش دلها را روشن میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت مانند خورشید درخشان است، لحظهای به سمت طبیعت نگاه کن.
هوش مصنوعی: وقتی به این معنا که در سخن وجود دارد، فکر کنی، در دل تو برای هر بیت، رازهای دشواری آشکار میشود.
هوش مصنوعی: دل او مانند آینهای است که با شعله آتش آن را صفا میبخشد، تا از دلش زنگارها و کدورتها را پاک کند.
هوش مصنوعی: اینجا آیینهها را روشن کن تا بتوانی چهره هر یک را که در اینجا است ببینی.
هوش مصنوعی: هر آینه زیبایی محبوب در وجود توست؛ حقیقت آن چهره دلربا در درون تو نهفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.