گنجور

شمارهٔ ۱

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » ترجیعات
 

فداک ابی و امی این تمشی

براق آمد مگر بر عزم عرشی

تورا چه عالم و چه عرش و چه فرش

که صد عالم ورای عرش و فرشی

کنون روحانیان عرش را بین

چو سر بر خط نهاده انس و وحشی

تویی سلطان مطلق در دوعالم

که خط دادندت انس و جان به خوشی

ز بس کامد به نزدیک تو جبریل

شده چون دحیه الکلب قریشی

چو اندر عالم جان اوفتادی

از آن بی سایه دایم می‌درفشی

چو دایم رحمة للعالمینی

بران جرم دو عالم را ببخشی

نگردد مطلع بر نقش تو کس

که تو برتر ز نه طالق بنفشی

چو تو برتر ز افلاکی به جز حق

که داند تا چه نوری و چه نقشی

فسبحان الذی اسری بعبده

الی الملکوت و الجبروت کله

زهی از عرش اعلی بر گذشته

وز آنجا عرش بالا بر گذشته

چه گویم من که از هر جا که گویم

به صد عالم از آنجا بر گذشته

همه روحانیان بر جای مانده

تو در بی جایی از جا بر گذشته

هم از عقل معظم پیش رفته

هم از روح معلی بر گذشته

قیامت نقد امروزت که هاتین

تو از دی و ز فردا بر گذشته

به خاصیت تو دری عالم افروز

ز قعر هفت دریا بر گذشته

به یک دم چون گهر از طشت پر زر

ازین نه طشت مینا بر گذشته

به نور جان به ذات حق رسیده

ز آلا و ز نعما بر گذشته

شده مستغرق نور مسما

ز اعداد و ز اسما بر گذشته

زهی دانای اسرار معانی

ورای این جهان و آن جهانی

زهی سلطان دارالملک افلاک

زهی تخت تو عرش و تاج لولاک

مجره زان پدید آمد که یک شب

فلک از دست قدرت جامه زد چاک

قزح زان آشکارا شد که یک روز

کشیدی از علی قوسی بر افلاک

ز اول حقه یک شب مهرهٔ ماه

بدو بنموده‌ای دست تو زان پاک

تو آن وقتی نبی‌الله بودی

که آدم بود یک کف خاک نمناک

اگر نور وجود تو نبودی

بماندی در کف او آن کف خاک

چو پیش هو زنی هویی جگرسوز

شود چون ناف آهو نافهٔ ناک

فرو ماند چو خر در گل ز مدحت

دو اسبه گر بتازد عقل و ادراک

ندارد هیچ کس با پشتی تو

ز جرم جملهٔ روی زمین باک

زهی دارای طول و عرض اکبر

شفاعت خواه مطلق روز محشر

زهی روز قیامت روز بارت

خلایق سر به سر در انتظارت

گنه کاران بر جان خورده زنهار

همه جان بر کف اندر زینهارت

کجا پیغمبری دانی که آن روز

نسوزاند سپند روزگارت

تویی مختار کل آفرینش

که حق بی علتی کرد اختیارت

چو تو بر باد دیدی ملک عالم

به ملک فقر آمد افتخارت

به صورت چرخ از آن فوق تو افتاد

که چرخ آمد طبق‌های نثارت

فلک زان می‌دود با طشت خورشید

که هست از دیرگاهی طشت دارت

به فراشی از آن می‌آیدت ابر

که از خاکی تورا نبود غبارت

تورا چون حارس و چون حاجب آمد

مه و خورشید در لیل و نهارت

فلک با خواجگی خود غلامت

چو لام منحنی از دال نامت

زهی خاک درت تریاک اعظم

طفیلی وجودت کل عالم

زهی موسی عمران بر در تو

به هارونی میان دربسته محکم

زهی دربان تو یعنی که افلاک

شده چوبک زنت عیسی مریم

تو را شیطان مسلمان گشته جاوید

ولی پیچیده سر از پیش عالم

اگر با نام حق نامت نگویند

که را باشد مسلمانی مسلم

نیاید خسته‌ای کو منکرت شد

بجز خاکستر خود هیچ مرهم

عدو گر بنگرد در تو به انکار

نماند مردمش در دیده محکم

نگین می‌خواست از مهر تو گردون

از آن شد حلقه وش مانند خاتم

نگینش چون نشد مهر نبوت

لبان خویش نیلی کرد ازین غم

اگر در نطق آیم تا قیامت

نیارم گفت یک وصف تمامت

زهی مه را رخت تنویر داده

به یکسو روز را شبگیر داده

جمالت حسن را در بر گرفته

کمالت عقل را تشویر داده

خرد نطق خوشت را کار بسته

شکر لعل لبت را شیر داده

عروش هشت جنت در فراقت

ازین نه بم نوای زیر داده

چو خوشه ده زبان گشته نهم چرخ

صفاتت صد یکی تقریر داده

ازین طاق چهارم روی خورشید

ز عکس رای تو تأثیر داده

قضا دیده قدر مایه ز قدرت

ز کف سر رشتهٔ تقدیر داده

به فرمان تو ای فرمان ده جان

عذاب خلد را تأخیر داده

دل عطار مجنون غم تو

تو از زلف خودش زنجیر داده

به هم نامی حق دارم زهی قدر

به هم نامی نکو نامم کن ای صدر

دلی کایینهٔ اسرار گردد

غلام خواجهٔ احرار گردد

تویی آن خواجه کز یک شاخ نعتت

دو عالم خلق برخوردار گردد

تویی آن مرد کز نور وجودت

عدم آبستن اسرار گردد

تویی آن صدر کز دریای جودت

کفی بحر و نمی امطار گردد

دل من یا رسول الله خفته است

دلی در بند تا بیدار گردد

چه کم گردد ز بحر بی نهایت

که یک شبنم دری شهوار گردد

دل عطار را گر بار دادی

دلی بیدار معنی‌دار گردد

نکوکارا مگر کاری شود پیش

چو کاری رفت مرد کار گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در منبع اولیه (ری‌را) هر بند از ترجیعات در قالب یک شعر جدا آورده شده. در سازماندهی مجدد بنابر حدس، بندهای ۱ تا ۷ در قالب ترجیع شماره ۱، بندهای ۸ تا ۱۴ در قالب ترجیع شماره ۲ و بندهای ۱۵ تا ۲۰ در قالب ترجیع شماره ۳ آورده شده.
از دوستان اگر کسی به دیوان چاپی عطار دسترسی دارد ما را از نحوه‌ی درست ترکیب‌بندی این بندها آگاه کند.

رسته نوشته:

در پاسخ به سوال حمید رضا را جع به ترجیعات دیوان عطار

نکته ی نخست

انتساب کامل ترجیعات مورد بحث، از نظر صحت مدارک فنی به عطار ، جای گفتگو دارد. تنها چند بند آن ها در نسخه های قدیمی خطی وجود دارد و حتی بعصی از آن بند ها هم نا تمام هستند. حدود ۴۸ بیت تا ۶۸ بیت یعنی یک سوم ابیات در نسخه های با قدمت میانه آمده است.

نکته ی دوم

آقای تقی تقضلی که نسخه های خطی معتبر رادر دسترس داشته اند دیوان را با مقابله ی ۱۴ ماخذ چاپ کرده اند و دقیقا اختلاف منابع را در پاورقی قید کرده اند و از آن میان، اختلاف نمایان نسخ ها را در قسمت ترجیعات ثبت نموده است. هیچکدام از ۱۴ منبع در زیر دست او بندهای بعد از ۱۵ را به طور کامل نداشته است و بقیه را از روی چاپ سعید نفیسی وارد کرده است. بنده چاپ سعید نفیسی را ندیده ام.

نکته سوم

در دوران قدیم بین ترکیب بند و ترجیع بند فرق نمی گذاشته اند. این است که همه ی آن ها را ترجیعات می گفتند . از قرورن هفت و هشت به بعد ترجیع بند و ترکیب بند از هم تفکیک شدند ( رک. صنایع ادبی ، جلال همایی).

نکته ی چهارم

در نسخه ی چاپی تقی تفضلی تمام ۲۰ بند پشت هم سر هم آمده است ، همان طور که در بالا گفته شد پاره ای از ابیات بندهای ۱۵ تا ۲۰ را از روی چاپ نفیسی وارد کرده است.
هفت بند نخست بیت ترکیب دارد .
از بند ۸ تا ۱۴ بیت ترجیع دارد.
هفت بند نخست از نظر وزنی با بقیه ی بندها از نظر وزن و تعداد هجا متفاوت است.

حاصل کلام:

به نظر بنده تفکیک ترجیعات به دو ترکیب بند ( ۱ و ۳) و یک ترجیع بند(۲) آن چنان که حمید رضا انجام داده است بهتر است هر چند انتساب کامل ابیات به عطار احتیاج به کاوش صاحب نظران دارد، چه از نظر تاریخی و چه از نظر ادبی .

پاسخ: به سهم خودم از زحمات شما، از وقتی که برای تتبع در منابع و نوشتن این پاسخ جامع صرف کردید و از نظر موشکافانه و علمیتان سپاسگذارم.

ملا نقطی نوشته:

حمیدرضای عزیز، شما در پایان آخرین کامنتتان از دوستمان آقای رسته سپاسگذاری کرده اید. خواستم اطلاع بدهم که سپاس را نمی گذارند بلکه می گزارند. یعنی بیایید مصدر گذاشتن را با مصدر گزاردن اشتباه نگیریم.
ضمنن من هم مثل بسیارانی ممنونم از زحمتی که در راه حفظ میراث ادبی متحمل شده اید. امیدوارم همیشه سلامت و بهروز باشید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام