گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

شیر در کار عشق مسکین است

عشق را بین که با چه تمکین است

نکشد کس کمان عشق به زور

عشق شاه همه سلاطین است

دلم از دلبران بتی بگزید

کو به رخ همچو ماه و پروین است

از لطیفی که هست آن دلبر

فخر خوبان چین و ماچین است

وصف خوبی او چه دانم گفت

هرچه گویم هزار چندین است

خوب رویی شگرف گفتاری

که به صورت فرشته آیین است

آن نگاری که روی او قمر است

طره‌اش مشک عنبرآگین است

من چو فرهاد در غمش زارم

کو به حسن و جمال شیرین است

صفتش در زمانه ممتاز است

دیدنش روح را جهان بین است

آن ستم کز صنم کشید فرید

بی‌گمان آفت دل و دین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد حسین کشاورز نوشته:

معنی
“نکشد کس کمان عشق با زور”
در بیت دوم چیست؟ این کمان کشیدن کنایه از چیست؟

گمنام-۱ نوشته:

جناب کشاورز،
گفتاوردی است ازموبد سیستان، رستم پور هرمز:

“نادان تر مردمان اویست که دوستی زنان به درشتی جوید “

کانال رسمی گنجور در تلگرام