گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

من این دانم که مویی می ندانم

بجز مرگ آرزویی می ندانم

مرا مبشول مویی زانکه در عشق

چنان غرقم که مویی می ندانم

چنین رنگی که بر من سایه افکند

ز دو کونش رکویی می ندانم

چنانم در خم چوگان فگنده

که پا و سر چو گویی می ندانم

بسی بر بوی سر عشق رفتم

نبردم بوی و بویی می ندانم

بسی هر کار را روی است از ما

به از تسلیم رویی می ندانم

به از تسلیم و صبر و درد و خلوت

درین ره چارسویی می ندانم

شدم در کوی اهل دل چو خاکی

که به زین کوی کویی می ندانم

دلم را راه جوی عشق کردم

که به زو راه جویی می ندانم

درون دل بسی خود را بجستم

که به زین جست و جویی می ندانم

به خون دل بشستم دست از جان

که به زین شست و شویی می ندانم

بسی این راز نادانسته گفتم

که به زین گفت و گویی می ندانم

چو کردم جوی چشمان همچو عطار

که به زین آب جویی می ندانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام