گنجور

الحکایه و التمثیل

 
عطار
عطار » اسرارنامه » بخش ششم
 

بناموسی قوی می‌رفت آن شاه

یکی را دید خوش بنشسته در راه

بدوگفت ای نشسته بر زمین خوش

تو می‌خواهی که من باشی چنین خوش

چنان گفتا که من روشن نباشم

من آن خواهم که اصلاً من نباشم

هر آنگاهی که در تو من نماند

دوی در راه جان و تن نماند

اگر جان و تنت روشن شود زود

تنت جان گردد و جان تن شود زود

چو پشت آینه است آن تیرگی تن

ولی جان روی آینه‌ست روشن

چو بزدایند پشت آینه پاک

شود هر دو یکی چه پاک و چه خاک

چو فردا رویها بعضی سیاه است

نه بعضی رویها مانند ماه است

چو پشت آینه چون روی گردد

یکی باشد اگر صد سوی گردد

کسی هرگز نگفت از دور آدم

مثال حشر تن به زین بعالم

ز حشرت نکته روشن بگویم

تو بشنو تا منت بی من بگویم

همه جسم تو هم امروز معنیست

که جسم اینجا نماند زانکه دنیاست

ولی چون جسم بند جان گشاید

همه جسم تو اینجا جان نماید

همین جسمت بود اما منور

وگر بی طاعتی از جسم مگذر

شود معنی باطن جمله ظاهر

بلاشک این بود تبلی السرایر

محمد را چو جان تن بود و تن جان

سوی معراج شد با این و با آن

اگر گویی که تن دیدم که خاکست

تن خاکی چگونه جان پاکست

جوابت گویم اندر گور بنگر

تو خود کوری که گفت ای کور بنگر

بچشمت گور خشت و خاک دره‌ست

بچشم دیگری روضه ست و حفره‌ست

کسی کو روضه داند دید خاکی

چرا تن را نخواند جان پاکی

ولی تا در زمان ودرمکانی

نیاری دید هرگز تن بجانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام