شاه ملک دین و اقلیم یقین
عارف اسرار رب العالمین
آنکه مفتاح علوم انبیاست
پیشوای جمله ارباب صفاست
آن براهیمی که ابن ادهم است
از همه شاهان عالم اعظم است
گفت اندر خواب دیدم جبرئیل
بود در دستش صحیفه بس جمیل
گفتمش برگو درین طومار چیست
گفت این طومار خودمکتوب نیست
گفتمش برگو چها خواهی نوشت
گفت نام اولیای جانسرشت
گفتمش خواهی نوشتن نام من
گفت تو زایشان نه ای کم گو سخن
گفتم ش زایشان اگر گویی نیم
نی محب این گروه خوش پیم
وای بر گمراهی و بد ب ختیم
غرقه در بحر غضب شد کشتیم
زین سخن یک ساعتی اندیشه کرد
گفت فرمان آمد از دادار فرد
کاول نامه نویسم نام تو
مست گردانم جهان از جام تو
صد امید از ناامیدی شد پدید
هر که نیکی کرد هرگز بد ندید
شاخ مهر اولیا در دل نشان
تخم عشق کاملان در جان فشان
همچو اکسیر محبت در جهان
کیمیا نبود به جان عاشقان
گر همی خواهی مقام اولیا
جان فدای عشق ایشان کی هلا
از تکبر بگذر و از طمطراق
بنده ای شو کاملان را بی نفاق
نیستی بگزین و هستی را بهل
مهر ایشان نقش کن بر جان و دل
تا به یمن همت مردان راه
راه یابی در حریم قرب شاه
چون محبت نیست در عالم خصال
شد محبت رهبر بز م وصال
بی محبت هیچ کس کامل نشد
در مقام قرب حق واصل نشد
چونکه شد ز احببت ایجاد جهان
جمله عالم را طفیل عشق دان
بی محبت ره به جانان کی بری
کی به عرفان شهره گردی چون سری
از محبت آتشی افروختم
خار و خاشاک جهان را سوختم
فرد گشتم دلبرم چون فرد بود
فرد را جز فرد کی درخورد بود
طالبی خواهد ز عالم بی نشان
عاشق آزاده جوید در جهان
بی نشان شو از همه نام و نشان
تا ببینی روی جانان را عیان
کی مقید واصل مطلق شود
عارف حق ، بی نشان چون حق شود
تا تویی با تست ، محجوبی از او
زانکه شرکست این من و مایی تو
ما و من آمد حجاب روی یار
گر خدا خواهی تو ما و من گذار
از خمار ما و من هر کو برست
از شراب وصل جانان گشت مست
هر که از قید تعین وارهید
بی من و ما خویش را مطلق ندید
در حقیقت ما و من سد رهست
من نگوید هر که از حق آگهست
گشت روشن حادث از نور قدیم
در حقیقت غیر حق باشد عدم
گر برون آیی ازین ما و منی
هست مأوایت مقام ایمنی
تا نگردی نیست از هستی تمام
خود ننوشی بادۀ وصل کرام
از خودی هر کو نمیرد زنده نیست
بی بقای حق کسی پاینده نیست
گر بقای جاودان خواهی دلا
از خودی خود به کلی شو فنا
در تجلی جمال ذوالجلال
محو مطلق شو اگر خواهی وصال
نیستی آیینۀ هستی بود
تو نهان شو تا خدا پیدا شود
در مقام محو ثابت کن قدم
تا شوی واقف ز اسرار قدم
محو کن از لوح هستی نقش غیر
تا ببینی هست کعبه عین دیر
چون بیفتد پردۀ ما و تویی
روی بنماید جمال معنوی
پردۀ ما و منی بردار زود
تا شوی از وصل برخوردار زود
چون که خورشید رخش تابان شود
بی تو جانت واصل جانان شود
پای بند حرص کردی مرغ جان
بند بگشا تا پرد بر آسمان
تا بکی باشی اسیر بند تن
دور کن این بند را از خویشتن
در هوایش درگذر از جسم و جان
یک زمان جولان نما در لامکان
از حجاب ما و من یکدم بر آی
وانگهی در بزم وصل او درآی
پردۀ تو هستی موهوم تست
وصل خواهی شو فنا از خود نخست
پای همت بر سر کونین نه
وصل جانان از دو عالم هست به
تا به کِی باشی تو محجوب خودی؟
زانکه خودبین است اصل هر بدی
بیخود از خود شو که تا حق بین شوی
ورنه از عالم ز حق غافل روی
کی کم ا لی در جهان جز نیستی
تا توهستی هست مطلق نیستی
آنگهی تو عارف مطلق شوی
کاین من و مایی گذاری ، حق شوی
هر که شد بی ما ومن در راه دوست
زآفرینش مقصد و مقصود اوست
هر که وارست از هوی و آرزو
جان او محرم شد از اسرار هو
رو ف دا کن پیش جانان جان ودل
ورنه همچون خر فرومانی به گل
پیش جانان هر ک ه جان ودل بباخت
مرکب عرفان در ین میدان بتاخت
تا نگردی سالکا در ره فنا
کی شوی از وصل جانان بانوا
راه عشقش گر فنا اندر فناست
عاشقان را زین فنا صد گون بقاست
قطره و دریا به معنی خود یکی است
غیرحق در هر دو عالم گو که کیست
قطره در دریا فتاد و شد فنا
عین دریا گشتنش آمد بقا
اعتبار عقل دان هستی غیر
در حقیقت کعبه آمد عین دیر
صحو و محو و قرب و بعد و وصل و فصل
در حقیقت خود ندارد هیچ اصل
زانکه غیر حق ندارد خود وجود
چون عدم گه دور و گه نزدیک بود
ثبت الارض عدم چون شد فنا
تا چگونه یافت تمکین و بقا
در مقام کشف گر راهت دهند
روشنت گردد گدایان چون شهند
بود عالم جز نمودی بیش نیست
شو زارباب یقین بر ظن مایست
هر که او را ذوق این اسرار نیست
با حقیقت حال او را کار نیست
من که چشم از غیر حق بردوختم
شمع جان از نور او افروختم
در دو عالم بر جمالش ناظرم
جز به رویش در جهان می ننگرم
چشم حقبینم نبیند غیر حق
گشت باطل محو از روی ورق
آنچه محروم شما مطلوب ماست
وآنچه م غ ضوب شما محبوب ماست
درد آید پیش ما درمان شود
کفر عالم پیش ما ایمان شود
آنچه آمد مر ترا در ره دلیل
شدمرا مدلول آن بی قال و قیل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن دربارهی معرفت و عشق به خداوند و اولیاست. شاعر به توصیف مقام و منزلت اولیا میپردازد و اشاره میکند که عشق به ایشان موجب نزدیکشدن به حق و دریافت اسرار خداوند میشود. او با بیان خواب خود و پیام جبرییل، به نامنویسی اولیا و دریافت مقامهای عزیز اشاره میکند.
شاعر به اهمیت عشق در سیر و سلوک معنوی تأکید دارد و بیان میکند که برای دستیابی به مقام قرب الهی، باید از خودپرستی و تکبر رها شد و در عشق به اولیا محو گردید. او به موانع و حجابهایی که انسان را از حق و حقیقت دور میکند، اشاره میکند و توصیه میکند که انسان باید خود را فانی کند تا بتواند به مقام بقا و وصل برسد.
نتیجهگیری این متن این است که بیمحبت و بیفنا شدن از خود، نمیتوان به حقیقت رسید و برای دستیابی به وصال حق باید از قید و بند تعلقات دنیوی رها شد. انسان باید خود را فراموش کند تا بتواند به جمال الهی دست یابد و از این طریق به درک واقعیات عالم نائل شود.
هوش مصنوعی: حاکم بر ملک ایمان و سرزمین یقین، آگاهی از رازهای خداوند جهانیان.
هوش مصنوعی: آن کس که کلید دانشهای پیامبران را در اختیار دارد، رهبر همه سرشناسان و بزرگان است.
هوش مصنوعی: آن براهیمی که «ابن ادهم» نام دارد، از تمامی پادشاهان دنیا برتر و بزرگتر است.
هوش مصنوعی: گفت من در خواب دیدم که جبرئیل، فرشته، در دستش کتابی بسیار زیبا دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم این نوشته چه محتوایی دارد؟ پاسخ داد این نوشته از خودم نیست.
هوش مصنوعی: به او گفتم چه چیزی میخواهی بنویسی، او پاسخ داد که نام اولیای خداوند را مینویسد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا میخواهی نام مرا بنویسی، او پاسخ داد که تو از زایندگان نیستی، پس کمتر صحبت کن.
هوش مصنوعی: گفتم اگر از زایش این افراد صحبت کنی، نیازی به توضیح نیست؛ دوستدار این گروه، از آنها راضی است.
هوش مصنوعی: نالهام بر شرایط ناگواری که در آن قرار داریم، زیرا در گرداب خشم غوطهور شدهایم و به تحلیل و نابودی میانجامیم.
هوش مصنوعی: از این حرف یک ساعت فکر کرد و گفت که از خداوند حکمی آمده است.
هوش مصنوعی: میخواهم نامهای بنویسم و نام تو را در آن بگذارم، تا جهان را با زیبایی تو و محبتت سیراب کنم.
هوش مصنوعی: از ناامیدی، صد امید جدید به وجود آمد. کسی که کار نیک انجام دهد، هرگز بدی نمیبیند.
هوش مصنوعی: نخستین مهر و محبت در دل نشان، همچون دانهای از عشق بزرگ و کامل در جان منتشر میشود.
هوش مصنوعی: در دنیا، مانند اکسیر عشق که به جان عاشقان زندگی میبخشد، چیزی ارزشمندتر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام و مرتبه اولیای خدا دست یابی، باید جان خود را فدای عشق آنان کنی.
هوش مصنوعی: از خودبزرگبینی دور شو و با تواضع زندگی کن، و به طور کامل و بدون دورویی به خدمت دیگران بپرداز.
هوش مصنوعی: عدم را برگزین و وجود را رها کن، محبت آنها را در جان و دل خود حک کن.
هوش مصنوعی: با تلاش و اراده مردان، میتوانی به مقام و نزدیک شدن به محل مورد توجه بزرگان و شاهان دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: زمانی که در جهان هیچ ویژگی از محبت وجود نداشته باشد، محبت به عنوان راهنمای وصال و ارتباط عاطفی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: هیچ کس بدون محبت کامل نمیشود و به قرب الهی دست نمییابد.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق ایجاد کرد، همه جهان را به عنوان نتیجه و پی آمد عشق به وجود آورد.
هوش مصنوعی: بدون محبت، چگونه میتوان به معشوق رسید و چگونه میتوان در دنیا به عرفان و شناخت واقعی دست یافت، مثل کسی که خود را پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: از محبت، شعلۀ آتشینی به وجود آوردم که همه چیز را در اطرافم سوزانده است.
هوش مصنوعی: دیگر از زمانی که به یاد معشوق علتی برای خودم پیدا نکردم، احساس میکنم که وجود من فقط به خاطر اوست. من تنها شدم و تنها بودن من فقط برای او معنا دارد، چرا که هیچکس دیگری در این دنیا با من همچون او نیست.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حقیقت و معانی عمیق زندگی است، از دنیا و ظواهر آن دل کنده و به دنبال عشق آزاد و جاودانی میگردد.
هوش مصنوعی: از تمام نشانهها و نامها فاصله بگیر تا بتوانی به وضوح چهره محبوب را ببینی.
هوش مصنوعی: کی عارف حقی قادر خواهد بود به حقیقت مطلق دست یابد، در حالی که هیچ نشانهای از آن در دست ندارد؟
هوش مصنوعی: وقتی تو هستی، من نمیتوانم به دیگران بپردازم، زیرا این احساس دوگانگی و جدایی، نوعی شرک به حساب میآید.
هوش مصنوعی: اگر دنبال خدا هستی، باید از خودخواهی و تفکر در مورد من و ما بگذری و حجابهای رنج آور را کنار بگذاری تا بتوانی چهره محبوب را ببینی.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نشئه و اثر عشق و وصل معشوق ما دور شود، به مانند خمار و مستی ناشی از شراب عشق به سر میآورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از محدودیتها و تعیینهای دنیوی رها شود، خود را به طور کامل و بدون وابستگی به دیگران میبیند.
هوش مصنوعی: در واقع، وجود من و تو مانع راهی است که باید طی شود. هر کسی که از حقیقت آگاه باشد، این را نمیگوید.
هوش مصنوعی: حوادثی که پدید میآیند، از نوری که از زمانهای گذشته وجود دارد، به وجود آمدهاند؛ اما در واقع، غیر از حقیقتی که حق است، چیزی دیگر نمیتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی و سرآشفتگی خارج شوی، در آن صورت مکانت به جایی امن و مطمئن خواهد رسید.
هوش مصنوعی: برای این که به کمال وجود خود دست یابی، باید تجربهٔ وصال را به دست بیاوری وگرنه از وجود حقیقی و کامل خود بیخبر خواهی ماند.
هوش مصنوعی: هر کس که از خودی خود نمیمیرد، در واقع زنده نیست و هیچکس بدون وجود حق نمیتواند پایدار بماند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال بقا و جاودانگی هستی، باید تمام خود را از بین ببری و فانی شوی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام وصال و نزدیکی دست پیدا کنی، باید تمام وجودت را در زیبایی و شکوه الهی گم کنی و از خودت بیخبر شوی.
هوش مصنوعی: تو نهان شو تا خدا نمایان شود، زیرا وجود تو مانع ظهور اوست.
هوش مصنوعی: برای اینکه به رازهای معنوی پا گذاشتن آگاه شوی، نخست باید ثابت قدم و محو شهوتها و خواستههای دنیوی شوی.
هوش مصنوعی: نقشهای غیر را از یاد و وجودت پاک کن تا بتوانی حقیقت و وجود اصلی را درک کنی که همان کعبه، نمادِ حقیقت است.
هوش مصنوعی: وقتی پردهها کنار رود و تو زیبایی روحانیات را به نمایش بگذاری.
هوش مصنوعی: زودتر از عهده خود و خودخواهیهایت عبور کن تا بتوانی به وصال و محبت دست یابی.
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید درخشان شود، بدون تو جان تو به معشوق وصل میشود.
هوش مصنوعی: دست از حرص و طمع بردار، جانت را آزاد کن تا بتوانی پرواز کنی و به آسمان برسید.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی اسیر محدودیتهای بدنت باشی؟ این قید و بندها را از خود دور کن.
هوش مصنوعی: در فضای او، لحظهای از قید و بند جسم و جان رها شو و در بینهایت جولان بده.
هوش مصنوعی: لحظهای از دنیای خود و خودخواهیها بیرون بیا و سپس به جشن وصال او وارد شو.
هوش مصنوعی: وجود تو همچون پردهای است که واقعی نیست؛ اگر میخواهی به حقیقت بپیوندی، ابتدا باید از خود و خودخواهیهای ساختگیات عبور کنی.
هوش مصنوعی: به معنای این است که باید با اراده و تلاش خود بر تمام جهات زندگی تسلط پیدا کنیم و بدانیم که اتصال به معشوق واقعی، فراتر از این دنیا و دو جهان است.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی خودت را پنهان کنی؟ زیرا خودخواهی، ریشهگذار همهی بدیهاست.
هوش مصنوعی: از خودت فاصله بگیر تا توانایی دیدن حقیقت را پیدا کنی، وگرنه از عالم و حقیقت غافل خواهی ماند.
هوش مصنوعی: در جهان، جز نبودن و عدم وجود هیچ چیز دیگری نیست، و وقتی تو هستی، تنها وجود مطلق است و نه هیچ چیز دیگر.
هوش مصنوعی: زمانی که تو به شناخت کامل و بینقصی از هستی دست یابی، در نهایت به نقطهای میرسی که دیگر از من و تو گذر کنی و به حقیقت مطلق پی ببری.
هوش مصنوعی: هر کسی که بدون ما در مسیر دوست قرار گیرد، هدف و مقصدش از آفرینش، اوست.
هوش مصنوعی: هر کسی که از تمایلات و آرزوهای دنیوی رهایی یابد، به آگاهی و رازهای عمیقتر زندگی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: اگر به محبوب خود عشق و احترام نگذاری و او را نادیده بگیری، در نهایت مانند کسی خواهی شد که در گل و لای گیر کرده و قادر به حرکت نیست.
هوش مصنوعی: در برابر معشوق، هر کس که جان و دل خود را فدای او کرده، با شوق و عشق در این عرصه قدم میگذارد و به دنبال درک حقیقت عرفان است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در مسیر فنا قدم نگذاری، نمیتوانی از وصال محبوب لذت ببری.
هوش مصنوعی: اگر مسیر عشق او به فنا و نابودی منتهی شود، برای عاشقان در این نابودی، اشکال مختلفی از بقا و دوام وجود دارد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که در حقیقت و واقعیت، تفاوتی بین قطره و دریا وجود ندارد و هر دو در اصل وجودیشان یکسان هستند. تنها در دنیای مادی و غیرواقعی است که تفاوتهایی به چشم میخورد. در نهایت، تنها حقیقت واقعی است که به درک ما از این دو کمک میکند.
هوش مصنوعی: قطرهای که به دریا میافتد، در حقیقت از بین میرود و به فنا میرود، اما با این حال به نوعی به دریا پیوسته و جوهرهاش ادامه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: عقل و درک انسان باعث میشود که ما وجود چیزها را بشناسیم، اما در واقع، حقیقت اصلی و معنوی همانند کعبه، در عمق دل و وجود ماست و آنچه از ظواهر میبینیم، تنها نشانههایی از حقیقت است.
هوش مصنوعی: حال مستی و غیبت و نزدیکی و دوری و وصال و جدایی، در واقعیت وجودی خود هیچ پایه و اساسی ندارند.
هوش مصنوعی: چون فقط حقیقت وجود دارد، پس جز آن چیزی وجود ندارد. مثل این که وجود گاهی دور و گاهی نزدیک میشود، اما در واقع، غیر از حق به چشم نمیخورد.
هوش مصنوعی: زمانی که زمین و وجود بر اساس عدم ثبت و ضبط شوند و به فنا بروند، دیگر چگونه میتواند پایداری و بقایی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر در مسیر شناخت و کشف گام برداری، راه تو روشن میشود و در این حال، افراد کممایه نیز به جایگاه بالایی دست مییابند.
هوش مصنوعی: دنیا جز تصویری واقعی نیست، و باید از اعتماد به ظن و گمان پرهیز کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی شوق و علاقهای به درک این اسرار و معانی عمیق نداشته باشد، در واقع ارتباطی با حقیقت و واقعیت وجودی خود ندارد.
هوش مصنوعی: من از دیدن غیر از حقیقت چشم پوشیدهام و زندگیام را با نور وجود او روشن کردهام.
هوش مصنوعی: در دو جهان فقط به زیبایی او نگاه میکنم و جز به چهرهاش در دنیا به هیچ چیز دیگری توجه نمیکنم.
هوش مصنوعی: چشم من تنها حقیقت را میبیند و چیزی را جز آن نمیبیند؛ باطل از صفحه وجود محو شده است.
هوش مصنوعی: آن چیزی که شما از آن بیبهرهاید، برای ما خواستنی است و آنچه که برای شما ناخوشایند و ناپسند است، برای ما دوستداشتنی و محبوب است.
هوش مصنوعی: هر دشواری و دردی که به ما نزدیک شود، به راحتی برطرف میگردد و هر شک و تردیدی که در دنیا وجود دارد، در کنار ما به یقین و ایمان تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: هر آنچه که به تو رسید و تو را راهنمایی کرد، من بدون هیچ سخن اضافی، معانی آن را برایت روشن کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.