از امام عصر و شیخ تابعین
پیشوای جمله ارباب یقین
پیر بصره آن که نامش بد حسن
باز پرسیدند بر وجه حسن
بهترین وقت تو کی بوده است
حالت خوش کی رخت بنموده است
شیخ گفتا پیش ازین روزی پگاه
من به بام خانه بودم دیرگاه
اندر آن همسایه زن با شوهرش
می شنیدم گفت کای ناخوش منش
من به سر بردم به تو پنجاه سال
با تو بودم یک جهت در جمله حال
در غم و شادی و در بود و نبود
در کم و در بیش و در نقصان و سود
ننگ و نامت را نگه می داشتم
تخم مهرت را به دل می کاشتم
در فراق و وصل و در شکر و گله
مننبودم با تو یار ده دله
سرد و گرمت را به جان کردم قبول
من نگشتم از جفای تو ملول
هر بلایی نیز کاید می کشم
با همه جور و جفایت دلخوشم
لیک نتوانم شنید ای بیوفا
آنکه بگزینی تو یاری را به ما
هستم امرت را به جان فرمان بری
کی توانم دیدنت با دیگری
من نخواهم تن بدین یک چیز داد
حال من اینست ای نیکو نهاد
می کشم پیوسته این جور و جفا
تا ترا بینم ترا ای بیوفا
نی برای آنکه تو یاری دگر
برگزینی هر دم ای بیدادگر
وقت من خوش گشت از گفتار او
مست گشتم بی می و جام و سبو
گشت آب از چشمۀ چشمم روان
یافتم معنی لایغفر از آن
دل به دستش د ه گرت هست آگهی
تا ز قید هر دو عالم وارهی
غیر جانان را درون جان و دل
جا مده ور نه شوی خوار و خجل
جز به عشق او مکن جان را گرو
بندۀ حق شو پی باطل مرو
پای بند عشق او کن جان و دل
جز خیال دوست اندر جان مهل
لازم ار گفتی کسی با پادشا
کز غم عشق توگشت فارغ آن گدا
طاقت عشقش ندارد هر دلی
چون کند در قطره دریا منزلی
یک دلی باید به پ هن ای جهان
تا غم عشقش کند منزل در آن
می نماید عشق از کون و مکان
آینه عشق اند ذرات جهان
وقف عشقش ساز ملک جان و دل
تختۀ دل شو ز نقش آب و گل
آفتاب عشق چون تابد به جان
جان او را در جهان ماند نهان
عشق حق چون در دلت مأوا کند
جان او را در زمان شیدا کند
چون محبت یافت در دل ذره ای
گشت عالم پیش او یک پرده ای
هر که جامی از محبت نوش کرد
عقل را دیوانه و مدهوش کرد
لذت جام محبت هر ک ه یافت
روی دل از لذت کونین تافت
کی شود هشیار مست جام عشق
عقل مجنون گشت از پیغام عشق
هر که در راه محبت قایم است
جنت و حورش حلیم و نایم است
هر که را عشق و محبت داد حق
پیش او یک سان نماید فیل و بق
جان ما از عشق چون یابد مدد
کی به هوش آید ز مستی تا ابد
از محبت آن زمان یابی اثر
کز وجود خو ی ش گردی بیخبر
چون شراب بیخودی در داد عشق
رسم مستی و جنون بنهاد عشق
غیر عاشق خود چه داند حال عشق
شمه ای بشنو تو از احوال عشق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربیات عشق و محبت است که از زبان شیخ حسن بیان میشود. او به یاد روزی میافتد که در بام خانهاش به سخنان یک زن و شوهر گوش میداد که به وفاداری و سختیهای زندگی مشترکشان اشاره میکردند. زن از ناراحتی خود از انتخاب شوهرش برای دوستی با دیگری صحبت میکند و این سخنان او به شیخ تأثیر عمیقی میگذارد.
شیخ حسن از عشق و وابستگیاش به محبوب سخن میگوید و اینکه چگونه این عشق او را به تحمل درد و رنج واداشته است. او تأکید میکند که عشق حقیقی هیچگاه نمیتواند به دیگری منتقل شود و باید در دل بماند. عشق، به گفته او، تمام جهان را در نظر عاشق تغییر میدهد و او را از دنیا و مادیات بیخبر میسازد. شعر پر است از احساسات و عواطف، و در نهایت به اهمیت عشق و محبت در زندگی انسانها میپردازد و آن را به عنوان منبعی از شادی و مستی معرفی میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به ویژگیهای امام عصر و شیخ تابعین اشاره دارد که در میان رهبران و دانشمندان دین، جایگاه ویژهای دارند. امام عصر به عنوان پیشوای امور و رهبری مطمئن شناخته میشود و شیخ تابعین نیز به عنوان عالمی بزرگ و مورد احترام در بین پیروان یقین و ایمان به حساب میآید. این افراد نماد اطمینان و یقین در دین و رهبری معنوی هستند.
هوش مصنوعی: پیر بصره که نامش حسن بود، درباره زیبایی و حسن پرس و جو کردند.
هوش مصنوعی: بهترین زمان زندگیات چه زمانی بوده است و لحظههای خوشیات چه زمانی خود را نشان داده است؟
هوش مصنوعی: شیخ گفت: قبل از این روز من در صبح زود بر بام خانه نشسته بودم و مدت زیادی آنجا بودم.
هوش مصنوعی: در آن محیط، زن همسایه را میدیدم که با شوهرش صحبت میکرد و میگفت: «ای بیخبر از کردار و رفتار نیک!»
هوش مصنوعی: من پنجاه سال از زندگیام را در کنار تو گذراندهام، در تمام این مدت همیشه در یک مسیر و یک حال بودهام.
هوش مصنوعی: در هر حالتی، چه در خوشحالی و چه در ناراحتی، چه در داشتن و چه در نداشتن، در کمبود و در فراوانی، من همراه تو هستم.
هوش مصنوعی: من نام و شهرت تو را حفظ میکردم و در دل خود عشق و محبت تو را میکاشتم.
هوش مصنوعی: در جدایی و با هم بودن، در شادی و ناراحتی، من همیشه با تو بودم و در دل خود به تو فکر میکردم.
هوش مصنوعی: سردی و گرمی تو را با دل و جان پذیرا شدم و از بیمهری تو به هیچ وجه ناراحت نشدم.
هوش مصنوعی: هر مشکلی که برایم پیش بیاید، با وجود تمام سختیها و ناملایمتیهایی که به من میکنی، باز هم خوشحال هستم.
هوش مصنوعی: اما نمیتوانم بشنوم، ای بیوفا، آن کسی که تو او را انتخاب میکنی تا یار باشد، به ما نخواهد پیوست.
هوش مصنوعی: من برای خدمت به تو آمادهام و حاضر به اطاعت از دستوراتت هستم، اما چطور میتوانم تو را با کسی دیگر ببینم؟
هوش مصنوعی: من نمیخواهم بدنم را به این چیز بفروشم. حال من اینگونه است، ای نیکوکار.
هوش مصنوعی: من همواره در حال تحمل این درد و رنج هستم تا تو را ببینم، ای بی وفا.
هوش مصنوعی: ای بیدادگر، هرگز فراموش نکن که نی را به خاطر انتخاب یاری دیگری نمیزنم.
هوش مصنوعی: وقتی که او شروع به صحبت کرد، زمان من به زیبایی گذشت و من از کلامش به شدت خوشحال و سرمست شدم، بدون اینکه نیاز به شراب یا جام داشته باشم.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک مانند آب جاری شد و از آن فهمیدم که مفهوم عبارت "لایغفر" چیست.
هوش مصنوعی: اگر دل تو در اختیار اوست و از این موضوع آگاه هستی، پس میتوانی از هر دو دنیای مادی و معنوی رها شوی.
هوش مصنوعی: در دل و جانت به غیر از معشوق کسی را جای نده، وگرنه میشوی حقیر و شرمسار.
هوش مصنوعی: تنها برای عشق او جان خود را به خطر نینداز. بندۀ خدا باش و به دنبال باطل نرو.
هوش مصنوعی: در عشق او گرفتار شو و تمام وجودت را به او اختصاص بده، جز یاد او در دل و جانت جایی نگذار.
هوش مصنوعی: اگر کسی به پادشاه بگوید که آن گدا از غم عشق تو رهایی یافته است، لازم است که این را بگویی.
هوش مصنوعی: هر دلی را طاقت عشق او نیست، چون میبیند که او در قطرهای از دریا اقامت دارد.
هوش مصنوعی: برای اینکه عشق در دل کسی جا بگیرد، باید دلش آماده و خالی باشد تا بتواند غم و شادی عشق را در خود بپذیرد.
هوش مصنوعی: عشق در همه جا و در همه چیز جلوهگری میکند و ذرات جهان نیز نشاندهنده عشق هستند.
هوش مصنوعی: عشق او باعث شده که جان و دل را به دو بخش مهم تبدیل کند؛ حالا باید دل را از زرق و برق دنیوی خالی کنیم و به عمق احساسات و عشق واقعی برسیم.
هوش مصنوعی: وقتی عشق مانند آفتاب به دل انسان بتابد، جان او در این دنیا به طور پنهانی باقی میماند.
هوش مصنوعی: وقتی عشق الهی در دل تو جا بگیرد، جان تو را در زمان شیدایی به سرعت تغییر و تحول میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی محبت به دل انسان راه پیدا میکند، تمام جهان به مانند یک پرده در مقابل او درمیآید.
هوش مصنوعی: هر کسی که ذرهای از عشق و محبت را تجربه کند، عقل و هوش خود را فراموش کرده و به دیوانگی میافتد.
هوش مصنوعی: هر کسی که طعم عشق را چشیده باشد، دیگر از لذتهای دنیوی بینیاز میشود و به مقام بالاتری دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است زمانی فرا برسد که کسی در حال غرق شدن در عشق، از خواب غفلت بیدار شود؟ عقل که به خاطر عشق دیوانه شده، تحت تأثیر پیام عشق قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر عشق و محبت است، بهشت و نعمتهای آن برای او فراهم است و او به آرامش و دلخوشی میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق و محبت را دریافت کند، نزد حق به یک شکل دیده میشود، چه فیل باشد و چه هر چیز دیگری.
هوش مصنوعی: وقتی جان ما از عشق یاری بگیرد، دیگر هرگز به هوش نمیآید و همیشه در حال مستی باقی میماند.
هوش مصنوعی: از عشق و محبت وقتی نتیجه را میبینی که از وجود خودت غافل شده باشی.
هوش مصنوعی: عشق همانند شراب انسان را به حالتی بیخودی میبرد و مستی و دیوانگی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: جز عاشق هیچکس حال عشق را نمیداند؛ تو هم کمی از حال و روز عشق بشنو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.