گنجور

 
آشفتهٔ شیرازی

پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید

حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید

پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد

آه مستی سحر از سینه سوزان چو برآید

ساقیا ما همه عطشان و تو خود خضر زمانی

تو مسیحی و همه خلق چنین مرده نشاید

این چه جلاد که کس از دم تیغش نگریزد

وین چه صیاد که وحشی بکمندش بگراید

 
 
گوهر
اثیر اخسیکتی

چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید

چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید

هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد

هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید

غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا

[...]

سعدی

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

[...]

کمال خجندی

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید

گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق

طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید

در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این

[...]

نظام قاری

صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش

تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید

مجذوب تبریزی

دولت آن است که یارم ز در لطف در آید

قامتش بینم و کارم همه جا راست بیاید

پرده بردار که در آینه‌ای آن رخ زیبا

مطلب هر دو جهانم به نظر جلوه نماید

رخ برافروخته گر شب تو هم از قصر برانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه