گنجور

شگفتی دیگر جزیره

 
اسدی توسی
اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه
 

دو هفته خوش و شاد بگذاشتند

وز آن جا سپه باز برگاشتند

رسیدند نزد جزیری فراز

همه خار و خاره نشیب و فراز

ز هر سو درو مار چون خیل مور

زمین شوره ، آبش همه تلخ و شور

در آن شوره خرّم یکی گلستان

گلش هر یک از نیکوی دلستان

تو گفتی که رضوان ز باغ بهشت

ز هر گل کجا یافت آن جا بکشت

در آن گلستان چشمه ای روشن آب

خوش آبی به بویندگی چون گلاب

به گرد سپهدار مهراج گفت

که این چشمه دارد شگفتی نهفت

بفرمود تا چادری پیش اوی

ببردند پُر ز آن گل مشکبوی

کشیدند از افراز آن چشمه باز

همان گه زد آن چشمه جوش از فراز

ز جوشش سبک آتشی بر فروخت

بسوزید گل پاک و ، چادر نسوخت

سپهدار از آن کار پرسید چند

که هست ایزدی یا طلسمست و بند

بدو گفت مهراج کاندر جهان

نداند درستی کسی این نهان

کز آب آتش از چه فروزد همی

رهد چادر و گل بسوزد همی

بدان چشمه ژرف هم در شتاب

شدند آشنا بر کسان زیر آب

بگشتند و جستند هر سو پدید

کس از روی نیرنگ چیزی ندید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: منابع گرشاسب‌نامه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

طلسم یونانی است

کانال رسمی گنجور در تلگرام