گنجور

 
انوری

ای سروری که کوکبهٔ کبریات را

کمتر جنیبت ابلق ایام سرکشست

رای تو در نظام ممالک براستی

تیری که جیب گنبد گردونش ترکشست

اکنون که از گشاد فلک بر مسام ابر

پیکان باد را گذر تیر آرشست

وز برف ریزه گوشهٔ هر ابر پاره‌ای

تیغست گوییا که به گوهر منقشست

برحسب حال مطلع شعری گزیده‌ام

واورده‌ام به صورت تضمین و بس خوشست

گویم کسی که چهرهٔ روزی چنین بدید

خاصه چنین که طرهٔ شبها مشوشست

بر خاطرش هر آینه این شعر بگذرد

کامروز وقت باده و خرگاه و آتشست

چندان بقات باد ز تاثیر نه سپهر

کاندر زمانه طبع چهار و جهت ششست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

غم گرچه ناخوشست دل من بدان خوشست

کار غم و دلم چو شترمرغ و آتشست

خواجوی کرمانی

از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست

زان رودلم چو زلف سیاهت مشوّشست

دیشب بخواب زلف خوشت را کشیده ام

زانم هنوز رشته جان در کشاکشست

هر لحظه دل بحلقه ی زلفت کشد مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه