گنجور

شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو

با اوج آفتاب زند لاف برتری

فرمان تو که زیر رکابش رود جهان

با روزگار سوده عنان در برابری

بر هر که ابر عاطفتت سایه افکند

تا حشر باقیست چو دریا توانگری

دست تو رازقست و ضمیر تو غیب‌دان

بی‌دعوی خدایی و لاف پیمبری

احوال مبرمی و گدایی شاعران

دانند همگان که مه شعر و مه شاعری

شد مدتی که عزم زمین‌بوس تازه کرد

در خدمت مبارک میمونت انوری

واکنون بر آستانهٔ عالیت روز و شب

کش آسمانه باد پر از ماه و مشتری

از لطف شامل تو طمع دارد این قدر

کاخر چه می‌کنی و کجایی چه می‌خوری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام