گنجور

 
انوری

ای همه سیرت تو هنگ و ثبات

چه کنم بی‌ثبات و بی‌هنگم

گر خطایی برفت بر قلمم

هست از آن شرم چون قلم رنگم

تا نگویی که شعر نیرنگیست

حاش لله نه مرد نیرنگم

از جهانی به تست فخرم و بس

گرچه هست از جهانیان ننگم

الحق الحق بدانچه کردستم

در خور هر عتاب و هر جنگم

چه شود از من این گران مشمر

هم تو دانی که بس سبک سنگم

بد مشو با من و مکن دل تنگ

که ز بد کرده نیک دلتنگم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

چون اجل در کشد به خود تنگم

بنه این جام بر سر سنگم

وحشی بافقی

او اگر شیشه است من سنگم

او اگر آینه‌ست من زنگم

سلیم تهرانی

صوفیان را شده ز آهنگم

تار تسبیح، رشته ی چنگم

از گل و لاله فیض نتوان برد

غیر می نیست از کسی رنگم

شد بهار و چو سبزه ی صحرا

[...]

فیاض لاهیجی

تیره شد روز در دل تنگم

شد سفید این شب سیه‌رنگم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه