یک چند روزگار نه از راه مکرمت
بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد
گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی
کز مادر زمانه به تدریج زاده بود
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود
گویی دهنده از سر جودی نداده بود
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد
بیچاره او که کارش با این فتاده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالی اشاره دارد که روزگاری خوش و پرنعمت را تجربه کرده، اما ناگهان همه آن نعمتها از دست رفته است. او احساس میکند که این ثروت و خوشبختی که از زمان مادرش به تدریج بر او نازل شده بود، به یک باره از بین رفته و کسی نمیتواند از او پاسخخواهی کند. شاعر به نوعی احساس میکند که مانند سگی است که به سرنوشت خودش دچار شده و در وضعیت بدی قرار دارد.
هوش مصنوعی: برای مدتی، به لطف و کرامتها، دری به روی ما از نعمتهای دنیا باز بود.
هوش مصنوعی: وقتی که چیزی کوچک و ناچیزی از هم جدا شد، دوباره به آن مراجعه کردی و گفتی که مانند امانتی در نزد ما بوده است.
هوش مصنوعی: امروز هر کسی که بگوید من آن ثروت را دارم که به آرامی و به مرور زمان از مادرم به ارث بردهام،
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنارم نیستی، از آن شخص میپرسم که چرا به من جواب نمیدهد. او عذرش را میآورد و میگوید که از سر لطف و دوستی چیزی نگفته بود.
هوش مصنوعی: زمانه مانند سگی است که به فضلهٔ خود برمیگردد. فردی که کارش به این دنیا و سختیهای آن وابسته است، در سختی قرار میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
گوشی در بهشت برویم گشاده بود
تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغ
شب نا بروز شمع به پا ایستاده بود
ساقی به یاد روی توام هر قدح که داد
[...]
در دست پیر میکده گلرنگ باده بود
یا عکس روی مغبچه در می فتاده بود
رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتش
از هر چه در خیال درآید زیاده بود
پیر مغان نشسته به صد حشمت و جلال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.