گنجور

 
انوری

ای خداوندی که پیش لطف خاک پای تو

آب حیوان از وجود خویش بیزاری کند

پای باست زین اگر بر خنگ ایام افکند

فتنه نتواند که در ظلمش ستمکاری کند

روی هر خاکی که از موزه‌ت جمالی کسب کرد

تاابد با زمزم و کوثر کله داری کند

موزهٔ خاص ترادستار کردم از شرف

موزهٔ خاص ترا زیبد که دستاری کند

نام میمون تو تا بر ساق او بنوشته‌اند

ساف عرش از رشک آن دولت همی زاری کند

موزه‌ای کز افسری بیش است در پایش کنم

حاش لله بنده هرگز این سبکساری کند

آ سمان از بهر تاج خسرو سیارگان

روزها شد تاهمی از من خریداری کند

هر کرا ای دست موزه‌اش از تفاخر دست داد

برهمه عالم زبر دستی و جباری کند

شاد و دولت یار بادی تا به سعی آ فتاب

در نما نفس نباتی را صبا یاری کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حسین خوارزمی

دوست چون خواهد که عاشق هر نفس زاری کند

خانمانش سوزد و میل دل آزاری کند

ساختن باید بسوز عشق آن یاری که او

کو بسوزد آشکارا در نهان یاری کند

کی توان برداشتن بار بلای عشق را

[...]

صائب تبریزی

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟

حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه

مهر تابان را همان پرتو سپرداری کند

می تراود بوسه زان لبهای نو خط بی طلب

[...]

میرزا حبیب خراسانی

بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند

نوبت گلشن رسد گلزار گلزاری کند

سهل باشد محنت از جور رقیب و دور چرخ

شاخ گلبن گل بر آرد خارا گر خاری کند

بزم عشرت گرم گردد، خون تاک آید بجوش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میرزا حبیب خراسانی
رهی معیری

بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند

یار عاشق‌سوز ما ترک دل‌آزاری کند

بر گذرگاهش فرو افتادم از بی‌طاقتی

اشک لرزان کی تواند خویشتن‌داری کند؟

چاره‌ساز اهل دل باشد می اندیشه‌سوز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه