گنجور

شمارهٔ ۱۷۹ - درشکایت دهر

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » مقطعات
 

کی بود کین سپهر حادثه زای

جمله از یکدگر فرو ریزد

تا چو پرویز نست او که مدام

بر جهان آتش بلا بیزد

در جهان بوی عافیت نگذاشت

چند از این رنگ فتنه آمیزد

برنخیزد مگر به دست ستم

مکن ندانم کزین چه برخیزد

می نیارم گریخت گرنه نه من

دیو از این روزگار بگریزد

به بیوسی چو گربه چند کنم

زانکه چون سگ ز بد نپرهیزد

بالله از بس که این لئیم ظفر

با مقیمان خاک بستیزد

آنچنان شد که بر فلک به مثل

شیر با گاو اگر برآویزد

زانکه باشد که درمزاج فلک

چون پلنگان فسادی انگیزد

هر کجا در دل زمین موشی است

سرنگون سار بر فلک میزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام