بدخویتری مگر خبر داری
کامروز طراوتی دگر داری
یا میدانی که با دل و چشمم
پیوند و جمال بیشتر داری
روزی که به دست ناز برخیزی
دانم ز نیاز من خبر داری
در پردهٔ دل چو هم تویی آخر
از راز دلم چه پرده برداری
گویی که از این پَسَت وفادارم
گویم به وفا و عهد اگر داری
بر پای جهی که قصه کوته کن
امشب سرِ ما و دردسر داری
ای آیت حسن جمله در شانت
زین سورت عشوه صد ز بر داری
دشنام دهی که انوری یارب
چون طبع لطیف و شعر تر داری
چتوان گفتن نه اولین داغست
کز طعنه مرا تو در جگر داری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از محبوب خود میخواهد که از دل و احساسات او آگاه باشد و به پیوند عاطفی میانشان توجه کند. او به یاد روزهایی که محبوب با ناز و زیباییاش به او نزدیک میشود میافتد و به وفاداری خود و محبوبش اشاره دارد. شاعر میکوشد از رازهای دل خود بگوید و با احساس درد از طعنههای محبوب، به لطافت شعر خود اشاره میکند. این غزل گویای پیچیدگیهای عشق و فراق و دغدغههای درونی شاعر است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که امروز حال و هوای بهتری داری و از نظر زیبایی، نسبت به قبل تغییر کردهای؟ همچنین، به این موضوع توجه داشته باش که رفتارت در مقایسه با گذشته بدتر شده است.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که تو با دل و چشمان من ارتباط و زیبایی بیشتری را به خود اختصاص دادهای؟
هوش مصنوعی: در روزی که با ناز و لطافت از جایت برمیخیزی، میدانم که از اشتیاق و نیاز من آگاهای.
هوش مصنوعی: در دل من تو تنها کسی هستی، پس از راز و تمایل قلبم چگونه میتوانی پردهبرداری کنی؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از این پس من به تو وفادار خواهم بود، اگر تو هم به وعده و قولهای خود عمل کنی.
هوش مصنوعی: امشب بر پای عشقت بیا که داستان را به پایان برسان و دیگر ما را با مشکلات و دردی که داری، آزار نده.
هوش مصنوعی: ای نشانهٔ زیبایی، همهٔ خوبیها در وجود تو جمع است و از این چهرهات، عشوهها و فریباییها را بهوفور از خود بروز میدهی.
هوش مصنوعی: انوری میگوید: تو به من دشنام میدهی، اما ای خداوند، چگونه میتوانی چنین کنی در حالی که خودتو طبع لطیف و شعری زیبا داری؟
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که این درد و زخم اولین و تنها حسی است که از طعنههای تو در دل دارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رویی به طراوت قمر داری
چشمی ز ستاره شوختر داری
در مصر وجود، ماه کنعان را
از حسن غریب دربدر داری
شمشیر تو جوهر دگر دارد
[...]
وقت است زچهره پرده برداری
دلداده هزار، بیشتر داری
یک بار اگر جمال به نمایی
بازار دو کون، بی خبر داری
بر راه تو دیده ها است از هر سو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.