گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۳

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دست غم یار دلارام بماندم

هشیارترین مرغم و در دام بماندم

بردم ندب عشق ز خوبان جهان من

از دست دل ساده سرانجام بماندم

یک گام به کام دل خودکامه نهادم

سرگشته همه عمر در آن گام بماندم

آتش زدم اندر دل تا جمله بسوزد

دلسوخته شد آخر و من خام بماندم

بر بام طمع رفتم تا وصل ببینم

بشکست قضا پایم و بر بام بماندم

یاران همه رفتند ز ایام حوادث

افسوس که من در گو ایام بماندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام