در دستِ غمِ یارِ دلارام بماندم
هشیارترین مرغم و در دام بماندم
بردم ندبِ عشق ز خوبانِ جهان من
از دستِ دلِ ساده سرانجام بماندم
یک گام به کامِ دلِ خودکامه نهادم
سرگشته همه عمر در آن گام بماندم
آتش زدم اندر دل تا جمله بسوزد
دل سوخته شد آخر و من خام بماندم
بر بامِ طمع رفتم تا وصل ببینم
بشکست قضا پایم و بر بام بماندم
یاران همه رفتند ز ایامِ حوادث
افسوس که من در گوِ ایام بماندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات دردناک و ناامیدی خود سخن میگوید. او به عشق و دلبستگیهایش اشاره میکند که باعث شده در دام غم و اندوه گیر کند. با وجود تلاشهایش برای رسیدن به خواستههای دل، همواره در حال گمراهی و سرگردانی مانده است. او با اشاره به سوختن دلش از عشق و ناامیدی، به یاد میآورد که دوستانش در شرایط سخت او را ترک کردهاند، و او هنوز در همان وضعیت نامطلوب باقی مانده است. در کل، شاعر احساس حبس شدن در آرزوها و ناامیدیهایش را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در میانهٔ غم و اندوه محبوب دلنشینم گرفتار ماندم، در حالی که از همه هوشیارتر بودهام اما همچنان در تله و دام عشق او ماندهام.
نَدَب یعنی شرط و گرو در قمار
هوش مصنوعی: من یک گام به سمت خواستههای دلِ خودخواهام برداشتم، و اکنون در آن گام گم شدهام و تمام عمرم در همین وضعیت باقی ماندهام.
هوش مصنوعی: در دل خود آتشی افروختم تا همه چیز بسوزد، اما در نهایت دلِ خودم سوخت و من همچنان بیخبر ماندم.
هوش مصنوعی: بر بالای آرزوهای خود رفتم تا به وصال محبوب دست یابم، اما تقدیر دستم را شکست و من همچنان بر بالای آرزوهایم باقی ماندم.
گو یعنی زمین پست و مغاک
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.