گنجور

 
انوری

کرا در شهر برگویم غم دل

که آید در دو عالم محرم دل

دلی دارم همیشه همدم غم

غمی دارم همیشه همدم دل

دل عالم نمی‌دانم یقین دان

از آن افتاده‌ام در عالم دل

دلی و صد هزاران آه خونین

ز حد بگذشت الحق ماتم دل

کنار مرحمت ار باز گیری

به خرواران فرو ریزم غم دل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هلالی جغتایی

ز ابر دیده فیض عالم دل

ز داغ لاله رویان مرهم دل

فایز

مرا جان بر لب آمد از غم دل

نشینم تا به کی در ماتم دل؟

نه در دنیا نه مافیهاش، فایز!

نبینم عالمی جز عالم دل

طغرل احراری

مرا شوریست بر سر از غم دل

نمی‌دانم کنون بیش و کم دل

ترشح می‌کند از دیده من

دمادم اشک خونین از یم دل

یکی امروز با ما سیر دل کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه