گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۷

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز عهد تو بوی وفا می‌نیاید

که از خوی تو جز جفا می‌نیاید

جهانیست حسنت که جز تخم فتنه

بر آن آب و خاک و هوا می‌نیاید

مگر بر کجا آمد آسیب هجرت

نشان ده بگو بر کجا می‌نیاید

چنان دست بر خون روان کرد چشمت

که یک تیر غمزه‌اش خطا می‌نیاید

بنامیزد از دوستان زمانه

یکی با یکی آشنا می‌نیاید

از این پس وفا رسم هرگز میا گو

چو در نوبت عشق ما می‌نیاید

خوش آن کم تو گویی برو از پی تو

کسی می‌نیاید چرا می‌نیاید

غم تو کس تست و هرگز نبینی

که پی در پیم در قفا می‌نیاید

بساز انوری با بلا کز حوادث

بر آزادگان جز بلا می‌نیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام