طاقت عشق تو زین بیشم نماند
بیش از این بیتو سر خویشم نماند
راست میخواهی نخواهم بیتو عمر
برگ گفتار کمابیشم نماند
شد توانگر جانم از تیمار و غم
زان دل بیصبر درویشم نماند
تا گرفتم آشنایی با غمت
در جهان بیگانه و خویشم نماند
چون کنم تدبیر کارت چون کنم
چون دل تدبیراندیشم نماند
انوری تا کی از این کافربچه
کاعتقاد مذهب و کیشم نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عمق عشق و جدایی اشاره میکند. او میگوید که طاقت عشق معشوقش دیگر برایش باقی نمانده و نمیتواند بیشتر از این بدون او زندگی کند. بیان میکند که غم و درد ناشی از عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و زندگی بدون او برایش غیرممکن است. همچنین، از احساس بیگانگی و دلتنگی خود در دنیای بدون معشوق سخن میگوید و در نهایت بر ناتوانیاش در انجام تدابیر لازم برای حل مشکلات ناشی از این عشق تأکید میکند. در پایان، شاعر به سردرگمی خود در مورد ایمان و عقایدش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دیگر طاقت از عشق تو برایم باقی نمانده و بدون تو دیگر نمیتوانم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی حقیقت را بگویی، من بدون تو نمیتوانم زندگی کنم و دیگر چیزی برای گفتن نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: بر اثر غم و نگرانی، روح من به آرامش و ثروتی دست یافته است و دیگر درویشی با دل بیصبر در من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: هنگامی که با غم تو آشنا شدم، در این دنیا هیچ آشنا و خویشاوندی برایم باقی نماند.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم برای کار تو تدبیر کنم، وقتی دل خودم دیگر توان تدبیر ندارد؟
هوش مصنوعی: انوری از این کافربچه که به اعتقادات مذهبی و کیش خود پایبند نیست، کلافه شده و نمیداند تا چه زمانی باید این وضعیت را تحمل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی تو چون یکدم سر خویشم نماند
زندگانی یک دو دم بیشم نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.