گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ - در مدح شمس‌الدین بهروز

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » قصاید
 

ای بر اعدا و اولیا پیروز

در مکافات این و آن‌شب و روز

بر یکی جود فایضت غالب

وز دگر جاه قاهرت کین‌توز

بذل نزدیک همت تو چو وام

کرمت وام تو ز شکر اندوز

داده بی‌میل و کرده بی‌کینه

دور این مایه‌ساز صورت‌سوز

قالب دوستانت را دل شیر

حال دشمنانت را سگ و یوز

ای بحق هر دو تصرف تو

مالک هر دوی بدر و بدفوز

زانکه اقبال خویش را دیدم

با رخ دلگشای جان‌افروز

گفتمش هان چگونه داری حال

زیراین ورطه تاب حادثه‌سوز

گفت ویحک خبر نداری تو

که بگو بازگشت آخر گوز

حدثان کرد رای پای‌افزار

آسمان گشت مرغ دست‌آموز

شب محنت به آخر آمد و شد

شب من روز و روز من نوروز

روزم از روز بهترست اکنون

از مراعات شمس دین بهروز

باد عمرش چو جاه روز افزون

عمر اعداش عمر روز سپوز

حاسدانش همیشه سرگردان

غم بر ایشان ز بخت بد فیروز

وقت بر آبریز سبلتشان

آنکه گویند صوفیانش گوز

جاودان از فلک خطابش این

کای بر اعداد و اولیا پیروز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام