سپیده دم، چو از گردون نهان شد گوهرین پیکر
زمین ساجگون بنهاد تاج عاجگون بر سر
هوای قیر گون بر چد نقاب قیرگون از رخ
برآمد روز روشن تاب از فیروزه گون منظر
شعاع صبح زرین کرد ارکان فلک یک ره
ضیای روز سیمین کرد اطراف زمین یکسر
ز تیغ کوه خورشید جهان افروز شد پیدا
بسان چتر یاقوتین بلشکرگاه اسکندر
هوا را ناگهان بدرید گویی گوشه دامن
زمین را ناگهان بگسست گویی گوشه چنبر
شعاع روشنی روز چون شمشاد بر مینا
شعاع چشمه خورشید چون یاقوت بر مرمر
عبادتگاه موسی شد زنور این، همه عالم
تماشاگاه کسری شد ز عکس آن، همه کشور
جهان هشیار و من غافل، ز بیداری چو مخموران
نشسته پیش شمع اندر نهاده خامه و دفتر
بدریاهای معنی در، فرو رفته چو غواصان
گرفته دامن امید و گم کرده ره معبر
دو صورت همچو روح و جان، من و شمع از دل و دیده
همی سوزیم و می گرییم بر دیدار یک دیگر
یکی را دیده چون دوزخ، یکی را طبع چون توفان
بپیش عکس آن دوزخ بسان ذره آذر
قطار قطرهای اشک بر رخساره هر دو
یکی چون رشته رشته در، یکی چن صفحه صفحه زر
نشسته ما چو دو عاشق یکی سوزان، یکی گریان
زغم بر دوخته دیده، چو دو پیکر بدو پیکر
بصد نیرنگ و صد افسون بروز آورده این شب را
که ناگاهان پدید آمد ز دور آن لعبت دلبر
برسم تهنیت کرده گشاده درج یاقوتین
ز بهر خدمت از عمدا شکسته قد چون عرعر
بخرمنهای لاله برفشانده دامن لؤلؤ
بچنبرهای مشک اندر نهاده توده عنبر
بمشکین سلسله بسته کنار روضه رضوان
بیاقوتین عرق کشته بخار چشمه کوثر
زدوده عارضش گفتی که: سیمین آسمانستی
قطار قطرهای خوی برو چون گوهرین اختر
زدیدارش وثاق من همه پر لاله و پر گل
ز گفتارش کنار من همه پر در و پر شکر
چو ماهی، گر کسی دیدست هرگز ماه مشکین خط
چو سروی، گر کسی دیدست هرگز سرو سیمین بر
ز روز وصل معشوقان، ز بند زلف دلبندان
هزاران بار خرم تر، هزاران بار شیرین تر
ازینسان آن نگار من در آمد سوی من ناگه
کمر بگشاد و بنشستیم، هر دو خسته دل هم بر
ز زلف و چهره شیرینش مغز و چشم من هزمان
یکی پر ناف آهو شد، یکی پر صورت آزر
مرا گوید که: ای بیدل، چرایی این چنین غافل؟
چو مستی مانده اندر گل، نشسته عاجز و مضطر
جهان را گر خزان آمد زمردهاش زرین شد
همی بر وی بگرید ابر همچون مهربان مادر
تو باری از چه غمگینی؟ دژم رویی و زرین رخ
مگرتان هر دو را بودست این فصل خزان زرگر؟
بیا، تا سوی میدان عید را آریم روی اکنون
کزان جا هر زمان بوی بهار آید همی ایدر
دو عید فرخست اکنون و فرخ باد ساعاتش
یکی اضحی و دیگر عید روی شاه نیک اختر
ملک نصر بن ابراهیم، کز بس نصرت و دولت
جهانش کمترین بنده است و دولت کمترین چاکر
عماد عدل، شمس الملک، کندر ملت و دولت
دلیل صنع یزدانست و عون دین پیغمبر
امیر عالم عادل، همایون خضر، کز خضرت
جهانش کمترین بنده است و دولت کهترین کهتر
بزرگ اصل و کریم اطراف، صافی طبع، کافر کف
بدیع آثار، عالی قدر، میمون فال، فرخ فر
نکو کردار، کشوردار، گوهر بار، دریا دل
جهان آرای، فرخ رای، حق فرمان، حق گستر
نه ملکت را چنو سلطان، نه دولت را چنو برهان
نه عالم را چنان خسرو، نه گیتی را چنو داور
و گر بر آتش دوزخ ز کفش سایه ای افتد
هزاران سوخته در حین بر آرد سر ز خاکستر
بچشم او چه یک ذره، چه یک قطره، چه یک دریا
ببیش او چه یک مرد و چه یک امت، چه یک لشکر
جهان آرای فرخ روز، خسرو فر، فرمان ران
ولایت بخش، کشور دار، دشمن بند، دین پرور
بروز رزم چون توفان، بروز بزم چون دریا
بگاه جنگ فرمان ران، بگاه صلح فرمان بر
شهی، کندر همه ملکش ز عدل او نبیند کس
ز باغی کژ شده دیوار و باغی اوفتاده در
بمحشر دشمنانش را زمین یکسر برانگیزد
کمر بسته، جگر خست، دهان خشک و دو دیده تر
مظفر رایت عالیش، هر گه چهره بنماید
بروز آزمون جنگ، مردان را بمیدان در
زمین پیروزه گون گردد، هوا بیجاده گون گردد
همه عالم نگون گردد، جهان آید بزیر اندر
فلک را بگسلد چنبر، زمین را بشکند ارکان
بقا را سست گردد پا، اجل را تیز گردد پر
خجسته کرد عید خلق دیدار خجسته او
خجسته باد این روز و شب از روزش خجسته تر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، وصف زیباییهای صبح و روز نو آغاز میشود. شاعر از طلوع خورشید و شفافیت روز سخن میگوید و آن را به زیباییهای طبیعت تشبیه میکند. او به بیداری و نشاط ناشی از صبح میپردازد و همچنین به حالت غافل و بیخبر خود نسبت به این زیباییها اشاره میکند.
شاعر خود را در حال نوشتن و غرق در معانی عمیق میبیند و به عشق و دیدار معشوقش فکر میکند. او احساسات عاشقانه و غمهای خود را توصیف کرده و به زیباییهای معشوق و لحظات شیرین وصال اشاره میکند.
در ادامه، شاعر به وصف ویژگیهای پادشاهی عادل، نیکوکار و با فضائل میپردازد که در دنیای خودش بینظیر است. او این پادشاه را به عنوان نماینده عدالت و قدرت الهی معرفی میکند و فضایل او را ستایش میکند. او همچنین روز عید و جشن را بهعنوان زمانی خوشایند و پر از امید معرفی میکند.
در نهایت، شاعر از خوشی و شادکامی در چنین روزهایی سخن میگوید و این روز و شب را خجسته مینامد.
هوش مصنوعی: هنگامی که سپیده دم از آسمان پنهان شد، زمین مانند گوهری درخشان خود را آراسته کرد و تاجی از عاج بر سر گذاشت.
هوش مصنوعی: آسمان تیره و سیاه به وسیله نقابی تیره که روی صورتش است، ظاهر شده و در روز روشن، تابش نور از مناظر فیروزهای به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: پرتوهای طلایی صبح، تمامی اجزای آسمان را روشن کردند و نور روز نقرهای رنگ، دور تا دور زمین را فرا گرفت.
هوش مصنوعی: از لبهی کوه، خورشید به روشنی درخشان شد، مانند سایهای از چتر سرخ رنگ در میدان جنگ اسکندر.
هوش مصنوعی: هوا ناگهان به طرز عجیبی تغییر کرد، به نظر میرسد که گوشهای از دامن زمین به یکباره پاره شده باشد، مثل اینکه بخشی از چیزی که قوس و چنبر دارد، ناگهان شکسته شده است.
هوش مصنوعی: نور روشنی روز مانند درخشش شمشاد بر روی میناست، و تابش خورشید مانند یاقوتی بر روی سنگ مرمر است.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم این است که مکان عبادت موسی اکنون به محل تماشای زیباییها تبدیل شده است و دنیا به تماشای تأثیرات آن میپردازد. درواقع، تصویر این مکان مقدس به قدری تأثیرگذار شده که همه کشورها و سرزمینها تحت تأثیر آن قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: من در غفلت به سر میبرم در حالی که دنیای اطرافم بیدار و آگاه است؛ مانند کسانی که در حالت مستی نشستهاند، در کنار چراغ شم، قلم و کاغذ را آماده کردهاند.
هوش مصنوعی: در عمق دریاهای معنا، مانند غواصانی که به زیر آب رفتهاند، غرق شدهاند و امیدی را در دل دارند، اما راه درست را گم کردهاند.
هوش مصنوعی: ما دو موجودیم که مانند روح و جان به هم وابستهایم، من و شمع هر دو از دل و دیده سوختهایم و برای دیدن دوباره یکدیگر اشک میریزیم.
هوش مصنوعی: یکی از افراد چهرهای مانند جهنم دارد و دیگری طبعش مانند طوفان است. در مقابل آن چهرهی جهنمی، او مانند ذرهای از آتش میدرخشد.
هوش مصنوعی: اشکها مانند دانههای درشت روی صورت، به صورت ریز و در هم تنیده، همچون زنجیری از طلا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: ما مانند دو عاشق نشستهایم؛ یکی در آتش عشق میسوزد و دیگری از غم میگرید. چشمانمان به هم دوخته شده، مثل دو جسم که به هم متصل هستند.
هوش مصنوعی: این شب با هزاران حقه و جادو جلوهگری میکند و ناگهان از دور، معشوق ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: بیت به توصیف حالتی از شادی و تبریک میپردازد که به خاطر خدمت به دیگران، در تلاش است تا به نوعی زیبایی و ارزش مانند یاقوت را نمایان کند. در این میان، به شکسته شدن قد و نقصی اشاره میشود که به نوعی نماد خضوع و تواضع است، مشابه حالتی که در جانوری مانند الاغ وجود دارد. این جا به نوعی پیوندی بین آرزوهای بلند و واقعیتهای عادی و حتی بیارزشتر برقرار میشود.
هوش مصنوعی: در دامن گلهایی که مانند لاله هستند، برف نشسته و دُرّهای زیبا و گرانبها در میان گلهای خوشبو و تودهای از عطر و خوشبوئی قرار دارد.
هوش مصنوعی: در کنار باغ بهشت، زنجیری از مشک بسته شده است و عرقی که بر روی یاقوتها نشسته، بخار چشمه کوثر را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: چهرهاش آنقدر زیباست که گویی درخشش آسمان نقرهای را دارد. با هر حرکتش مانند جواهرات درخشان در آسمان ستارگان درخشان جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: از دیدار او دلم پر از شادی و زیباییهای رنگارنگ است و از کلامش کناری که در کنارم است، همه چیز پر از محبت و شیرینی شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند ماه را دیده باشد، هرگز ماه تیره را نخواهد دید. و اگر کسی مانند سرو را دیده باشد، هرگز سرو سفید را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: از زمانی که معشوقان به هم میرسند، زندگی آنقدر شاداب و خوشایند میشود که نسبت به گذشته، هزاران بار بهتر و شیرینتر است.
هوش مصنوعی: ناگهان آن معشوق زیبا به سمت من آمد و در حالی که کمرش را باز کرد، هر دو با دلهای خسته کنار هم نشسته بودیم.
هوش مصنوعی: موهای زیبا و چهره دلربای او باعث شده که من همچون آهو و صورت آزر، دچار شگفتی و سرمستی شوم. یک لحظه احساس میکنم مغز و چشمانم یکی شدهاند، بهگونهای که تمام وجودم تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: مرا میگوید که ای بیدل، چرا اینقدر غافلی؟ مثل کسی که مست است و در گل گیر کرده، نشستهام و ناتوان و درماندهام.
هوش مصنوعی: اگر در دنیا پاییز بیفتد، سنگهای قیمتیاش طلایی خواهند شد و بر آن، ابرها مانند یک مادر مهربان اشک میریزند.
هوش مصنوعی: چرا اینگونه غمگینی؟ چهرهات غمناک و رویت درخشان است. آیا این فصل پاییز باعث شده که هم دل تو غمگین باشد و هم چهرهات درخشان؟
هوش مصنوعی: بیایید به طرف میدان عید برویم، زیرا از آنجا همیشه بوی بهار میآید.
هوش مصنوعی: دو عید خوش و مبارک پیش رو داریم و ساعات این عیدها نیز مبارک است؛ یکی عید قربانی و دیگری عید روی خوب و نیکخواه پادشاه.
هوش مصنوعی: ملک نصر بن ابراهیم، کسی است که به خاطر فراوانی پیروزیها و قدرتش، به عنوان کمترین بنده و خدمتگزار شناخته میشود.
هوش مصنوعی: عماد عدل، شمس الملک، نماد ملت و دولت است و دلیلی بر آفرینش الهی به شمار میرود و یاریکنندۀ دین پیامبر نیز هست.
هوش مصنوعی: امیر بزرگ و عادل، همایون خضر، کسی که من کوچکترین خدمتگزار او در جهان هستم و مقام و نعمت او برتری دارد.
هوش مصنوعی: شخصی با اعتبار و نیکو سرشتی که دور و برش را افرادی با همین ویژگیها احاطه کردهاند، دارای طبعی پاک و دلنشین است. او که آثار فرحبخش و خاصی دارد، جایگاه والایی در جامعه دارد و نشانههای خوشبختی و نیک آمدن در زندگیاش نمایان است.
هوش مصنوعی: این فرد نیکوکار و دارای ویژگیهای برجسته، مانند مانند یک جواهر با ارزش است. او دلی بزرگ و قلبی پر از محبت دارد و به زیبایی جهان میافزاید. او دارای خوشطبعی و تفکری درست است و در امورات حاکمیت و عدالت، به درستی عمل میکند.
هوش مصنوعی: نه سلطنت تو مانند این است و نه قدرت تو را دلیلی چون این است. نه دانشمندانی به بزرگی تو وجود دارند و نه در جهان داوری چون تو پیدا میشود.
هوش مصنوعی: اگر سایهای از کفش به آتش دوزخ بیفتد، هزاران نفر که سوختهاند دوباره از خاکستر برمیخیزند.
هوش مصنوعی: به چشمان او، هر چیزی که کوچک باشد یا بزرگ، فرقی نمیکند؛ چه یک فرد باشد یا یک جمعیت بزرگ، چه یک ارتش.
هوش مصنوعی: جهان را با زیبایی و خوشی مزین کرده است، پادشاهی که با شکوه و عظمت فرمانروایی میکند، سرزمین را حفظ میکند و بر دشمنان تسلط دارد، و به دین و مذهب اهمیت میدهد.
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ آغاز میشود، همانند توفان وحشتناکی به پا میخیزد و در زمانها و شرایط صلح، همانند آرامش دریا و شادی و جشن برقرار است. در زمان جنگ، کسی باید فرماندهی کند و در زمان صلح نیز فرد دیگری باید رهبری و مدیریت را به عهده بگیرد.
هوش مصنوعی: سلطانی که بر همه سرزمینش حاکم است، به دلیل عدالتش هیچکس نمیتواند به باغی که دیوارش خراب شده یا باغی که در حال افتادن است، بیاعتنا باشد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، دشمنانش با حالتی آماده و نگران از خواب بیدار میشوند؛ دلشان شکسته، دهانشان خشک و چشمانشان پر از اشک است.
هوش مصنوعی: مظفر، پرچم برجستهای است که هر زمان رخ مینماید، در روزهای آزمون و جنگ، مردان را به میدان میکشاند.
هوش مصنوعی: زمین همچون پیروزی میشود و آسمان بدون راه و مسیر خواهد شد. همه چیز در جهان نابود میگردد و دنیا به زیر میآید.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به هم بریزد و زمین از اساس خود بیفتد، و بنیاد زندگی متزلزل شود، زمان مرگ به سرعت فرا برسد.
هوش مصنوعی: روز عید باعث خوشحالی و شادمانی مردم شده است و دیدار او نیز بر شادکامی این روز افزوده است. آرزو میکنیم که این روز و شب، حتی از روزش نیز خوشتر و مبارکتر باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت
سه پیراهن سلب بودهست یوسف را به عمر اندر
یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت
سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی
[...]
گه آن آراسته زلفش زره گردد گهی چنبر
گه آن پیراسته جعدش ببارد مشگ و گه عنبر
رخی چون نو شکفته گل ، همه گلبن برنگ مل
همه شمشاد پر سنبل ، همه بیجاده پر شکر
برو از نیکوئی معنی ، بغمز از جادوئی دعوی
[...]
کهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان
ز پشت او درخشنده کف موسی پیغمبر
به پشت ژندهپیلان برنشسته ناوکاندازان
چو عفریتان آتشبار بر کوه گران پیکر
عروس ماه نوروزی چه کرد آن دانۀ گوهر؟
که نورش ماه تابان بود و سعدش زهرۀ ازهر
هزاران صورت رنگین نگاریده برو مانی
هزاران پیکر طبعی بر آورده از و آزر
بر آن هر صورتی رخشان ، زمشک لعلگون صدره
[...]
اگر بتگر چنو داند نگاریدن یکی پیکر
روا باشد اگر دعوی خلاقی کند بتگر
نه چون او پیکری آید نه حورالعین چنو زاید
نه گر باشد پری شاید چنو هرگز پری پیکر
بدو رخ چون شکفته گل بدو لب چون فشرده مل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.