رسول بخت بمن بنده دوش داد پیام
بدان گهی که فلک زد بدل ضیا بظلام
سپاه روز بر افگند خر گه از صحرا
زدند لشکر شب گرد کوه و دشت خیام
چه گفت؟ گفت که: ای تیره خاطر از چه چنین
همی بسر بری این عمر خویش در ناکام؟
یکی بصحرا بیرون شو و عجایب بین
مگر که آید اندیشهات را فرجام
چو این سخن بشنیدم بجستم از شادی
برون شدم سوی صحرا چو مرغ جسته ز دام
نگاه کردم، دیدم فلک چو آینه ای
که خیره کردی از عکس دیده اوهام
جهان بصورت دیبای قیر گشته درست
گرفته موجش بالای آسمان چو غمام
هوا چو خر گه سیماب بر کشیده بچرخ
فلک چو خیمه دیبای بر زده بمقام
یکی بصورت افعی لاجوردین تن
یکی بگونه پیل زمردین اندام
همه هوا علم قیرگون زده، چپ و راست
نشانده گوهر ناسفته بر سر اعلام
خیال وار، چو ماه مقنع از سر کوه
ز روی چرخ همی تافت زهره و بهرام
مجره گشته بکردار مسندی ز بلور
سپهر گشته بکردار گنبدی زرخام
همه سراسر گردون ز کوکب زرین
چو پشت کره اشهب ز گوهرینه ستام
شب سیاه بر افگند طیلسان سیاه
خطیب وار بمنبر بر آمد آن هنگام
درخش کیوان صمصام وار در بر او
بنات نعش بسان حمایل صمصام
زبان بحمد خداوند بر گشاد و بگفت:
تبارک اسمک، یاذوالجلال والاکرام
سپاس و شکر ترا کین همه بدایع صنع
همی نباشد جز با قضای تو بقوام
درین تفکر بودم که: این چه شایبه بود؟
وزین سپس سخن او کجا گذارد گام؟
که روی سوی بخارا نهاد و گفت بمهر:
ایا بخارا، برتو درود باد و سلام
بدست دولت و اقبال و اتفاق قضا
همیشه خرم و آباد بادی و پدرام
چنین شنیدم کندر کتابها لقبت
مدینه المحفوظست و قبة الاسلام
نسیم باد تو مشکست و آب ابر تو شیر
هوات کان مرادست وخاک معدن کام
بخار بوی تو نافه گشاید اندر مغز
نسیم کام تو شکر فشاند اندر کام
تو همچو بیت المعموری و همه قومت
همیشه در تو چو روحانیان گرفته مقام
نه در تو تیرگی اعتقاد اندر دین
نه در تو تازگی اختلاف در احکام
ز بس بزرگی تو خادمان مسجد هات
بشهرهای دگر خاطبان سزند و امام
ایا بخارا، چندین بزرگواری تو
ترا چه مایه ثنایست و عز و جاه و مقام؟
که ایزدت بچنین شاهزاده کرد عزیز
که بهترین ملوکست و برترین کرام
شه مظفر پیروز بخت دولتیار
بلند همت بسیار دان نیکو نام
چراغ دولت و شمع سپاه و شمسه ملک
قوام دین و جمال جهان و فخر انام
برای و رسم نگهدار لشکر ایمان
بداد و عدل نگهبان قسمت قسام
نکات بزله او شد دلیل بحر علوم
حروف نکته او شد کلید گنج کلام
بروز بزم بود آفتاب گوهر بار
بروز رزم بود اژدهای جان انجام
مخالفان ورا روز حرب او از بیم
بجای قطره خون زهره بر دمد زمسام
بدست فتح فرستد بدوستان اخبار
بپای مرگ فرستد بدشمنان پیغام
همیشه تا ببهاران زمین شود خرم
ستاره بارد باد از شکوفه بادام
بقات باد بسی تا که سال و مه شمری
مبارکت مه و سال و مبارکت ایام
قضا موافق و اقبال جفت و دهر مطیع
زمانه چاکر و دولت رهی و بخت غلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن حاوی یک پیام شاعرانه و تأکید بر عظمت بخارا و حاکمان آن است. شاعر از طریق تصاویری زیبا و خیالانگیز، به وصف طبیعت و زیباییهای آن میپردازد و همچنین به صفات خوب و ویژگیهای مثبت حاکم بخارا اشاره میکند. او بخارا را به عنوان مکانی محترم و مقدس توصیف کرده و از نعمتهای الهی و موفقیتهای سیاسی و اجتماعی آن سخن میگوید. در نهایت، شاعر با ستایش و دعا برای آبادانی و خوشبختی بخارا و حاکمانش، بر اهمیت عدالت و دانایی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: پیام آور شانس به من دیشب نمایشی را نشان داد که در آن، زمانی که آسمان به تاریکی گرایش پیدا کرد، نور و روشنی جای خود را به سایه و ظلمت داد.
هوش مصنوعی: روز مانند سپاهی بر افراشته شده است، در حالی که شب به مانند لشکری از صحرا به سمت کوهها و دشتها حمله میکند.
هوش مصنوعی: فردی به دیگری میگوید: ای دلناتوان، چرا اینچنین عمر خود را در ناامیدی سپری میکنی؟
هوش مصنوعی: به بیابان برو و شگفتیها را تماشا کن، شاید که پایان اندیشههایت را بیابی.
هوش مصنوعی: زمانی که این حرف را شنیدم، از خوشحالی به بیرون پریدم و به سمت دشت رفتم، مثل پرندهای که از دام رها شده باشد.
هوش مصنوعی: به اطرافم نگریستم و دیدم که آسمان مانند آینهای است که به تصویر افکار و خیالات من خیره شده است.
هوش مصنوعی: جهان مانند پارچهای سیاه و براق شده است و امواج آن همچون ابرها بالای آسمان را در بر گرفتهاند.
هوش مصنوعی: هوا مانند بخارهای است که بر افرازده شده و آسمان مانند چادری که از پارچهای نرم و زیبا دوخته شده، به دور میچرخد.
هوش مصنوعی: یکی به شکل افعی با پوست لاجوردی و دیگری به شکل فیل با بدنی از سنگ زمردی است.
هوش مصنوعی: در جو و فضای موجود، همه جا پر از نشانهها و علامتهایی است که به طور دقیق و روشنگرانهی خود را به نمایش گذاشتهاند و در حال نشان دادن زیباییها و ارزشهای نهفته هستند.
هوش مصنوعی: پنداری مانند ماهی که از بالای کوه به زمین میتابد، نور بهرام و زهره از آسمان میتابد.
هوش مصنوعی: حکایتی از زیبایی و شکوه آسمان و زمین را به تصویر میکشد. به نظر میرسد که آسمان مانند یک گنبد بلورین است و تمام رفتارها و کردارها در این عالم در حال ظهور و بروز هستند. آنچه در اینجا توصیف میشود، نمایی شگفتانگیز از کائنات و نقش انسانها در آن است.
هوش مصنوعی: تمام آسمان مانند کمر اسبی خاکی، درخشان و پر از ستارههای زرین است.
هوش مصنوعی: شب تاریک و سیاه مانند یک لباس تیره، بر محیط سایه افکنده است. در این شب، کسی مانند یک خطیب بر روی منبر آمده است و شروع به سخنرانی میکند.
هوش مصنوعی: نور ستاره زحل مانند شمشیری برنده در حال تابش است و دختران نعش (چندین ستاره در صورت فلکی) مانند زینتی بر دوش آن درخشش قرار دارند.
هوش مصنوعی: زبانم به لطف خداوند باز شد و گفتم: نامت با برکت است، ای صاحب عظمت و بزرگواری.
هوش مصنوعی: از تو سپاسگزارم، زیرا تمام این آثار زیبای آفرینش جز به خواست و تدبیر تو پایدار نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در این فکر بودم که چه نوع تصوری در ذهنم شکل گرفته است؟ و بعد از آن باید بدانم که او از اینجا چگونه ادامه خواهد داد؟
هوش مصنوعی: چهرهاش را به سمت بخارا برگرداند و با محبت گفت: «سلام و درود بر تو، ای بخارا!»
هوش مصنوعی: با مساعدت و خوششانسی و سازگاری سرنوشت، همیشه زندگی شاد و پرباری داشته باشم.
هوش مصنوعی: شنیدم که در کتابها نوشتهاند که لقب تو "مدینه المحفوظ" و "قبه الاسلام" است.
هوش مصنوعی: نسیم باد تو مانند مشک خوشبو است و باران آسمان چون شیر است. هوای تو آرزوی من است و خاک تو منبع خوشبختی من به شمار میرود.
هوش مصنوعی: بخار عطر تو در هوا پخش میشود و نسیم به یاد تو، شیرینی را در دهان میآورد.
هوش مصنوعی: تو مانند خانه کعبهای و تمام قوم تو همیشه در تو مقام و جایگاهی همانند روحانیان دارند.
هوش مصنوعی: در تو نه شبههای در ایمان وجود دارد و نه اختلافی در قوانین دینی.
هوش مصنوعی: از آنجا که تو اینقدر بزرگ و باعظمت هستی، خادمان مسجدهای تو در شهرهای دیگر ساکن میشوند و در آنجا به یاد تو و برای تو دعا میکنند.
هوش مصنوعی: بخارا، تو چه مقدار از بزرگی و شرافت داری که این همه ستایش و احترام و مقام و منزلت برایت فراهم است؟
هوش مصنوعی: خداوند تو را به عنوان یک شاهزاده عزیز و باارزش قرار داده است، زیرا تو بهترین فرمانروایان و باعظمتترین شخصیتها هستی.
هوش مصنوعی: پادشاه پیروز و خوشبخت، که siempre همراهانش با اراده و دانش زیاد بودند و نام نیکو داشتند.
هوش مصنوعی: چراغی که روشناییدهنده دولت است، شمعی که نوری بر سپاه میافروزد، و خورشیدی که حیاتبخش ملک و نگهدارنده قوام دین به شمار میرود، جلوهای از زیبایی جهان و افتخار انسانهاست.
هوش مصنوعی: برای حفظ ایمان و اصول عدالت، سپاهیان آماده شدهاند تا از آنها دفاع کنند و تقسیم وظایف به عهدهی عدالت است.
هوش مصنوعی: نکات شوخ و لطیف او به عنوان دلیلی برای عمق دانش حروف مطرح شده و نکتهای که او بیان کرده، به مثابه کلید ورود به گنجینه سخنها است.
هوش مصنوعی: در روزی که جشن و سروری بر پا بود، همچون آفتاب درخشان و پرنور، خویش را نشان میداد. اما در روزی دیگر، حالتی جنگی و نبردی داشت که شبیه به اژدهای جانسوز بود و به کارزار و پایان کار اشاره میکرد.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، دشمنان او از ترس، به جای اینکه تنها قطرهای خون بریزند، همچون زهرهای در درون خود با ترس و وحشت به تپش میافتند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که پیروزی و موفقیت به دوستان خبر خوبی میفرستد، اما برای دشمنان خبرهای ناخوشایند یا پیامهایی در مورد مرگ ارسال میکند. به نوعی نشاندهندهی تفاوت برخورد با دوستان و دشمنان است.
هوش مصنوعی: در هر بهاری، زمین شاداب و سرسبز میشود و باد خوشبو از شکوفههای درخت بادام به وزش درمیآید.
هوش مصنوعی: به بادهای فراوان بسنده کن تا زمانی که ماه و سال را حساب کنی. روزهای مبارکت را باشد که ماه و سالت درخشان و خوش باشد.
هوش مصنوعی: سرنوشت به نفع ماست و شانس در کنار ماست. زمان در خدمت ماست و اوضاع به ما توجه دارد. موفقیت مانند راهی است که برای ما مهیا شده و سرنوشت به نوعی خدمتگزار ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند
[...]
سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام
همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام
امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام
بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز
امین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر
[...]
دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام
بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند
دگر که عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند
[...]
بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام
بر من آمد وقت سپیده دم به سلام
درست گفتی کز عارضش برآمده بود
گه فرو شدن تیره شب سپیده بام
ز عود هندی پوشیده بر بلور زره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.