چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
زانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند
چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست
چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض است
عادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست
بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان را
زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست
غم دلسوختگان، دامن تو کی گیرد
در جهان تو. چو غمخواری و دلسوزی نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و تنهایی ناشی از جدایی از محبوب سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در زندگیاش هیچ عید و شادی واقعی وجود ندارد. او از زیباییهای محبوب یاد میکند که میتوانستند دردهایش را درمان کنند اما در واقعیت، پیروزی و خوشی وجود ندارد. شاعر همچنین به نحوهٔ رفتار و عادت محبوب اشاره میکند که باعث بدآموزی و غم دیگران شده و به بیاعتنایی به رنج دلسوختگان او انتقاد میکند. در نهایت، او احساس میکند که در جهان محبوب ستایش و دلسوزی واقعی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که به وصل تو نایل شوم، هیچ شب و روزی برایم نیست؛ زیرا در باور من، جشنها و روزهای خاصی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: گفتم آن گوهر زیبا میتواند مصیبت من را از بین ببرد، اما چرخ سرنوشت گفت که پیروزی ممکن نیست.
هوش مصنوعی: چند بار باید بگویی که کسی با نیت بد، معلمی میکند؟ این عادت عجیب و غریب توست که فکر میکنی آموزش نادرست وجود دارد.
هوش مصنوعی: از چشمک زدن خود کنارهگیری کن، زیرا بدآموزان از آن تأثیر میپذیرند و در عادت تو هیچ نشانی از دلربایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: غم و اندوه دلسوختگان در این دنیا به تو نمیرسد، زیرا که در جایی که کسی برای دلسوزی و غمخواری نیست، این دردها به تو نخواهد رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.