شها، ز چشمه تیغ تو چرخ نیرنگی
بشست دامن دوران بآب یکرنگی
جهان رو به دستان، چه سک بود که کند
بعهد تو ز درون خیری و برون رنگی
فلک، حمایل تدویر کهگشان در بر
ملازم است درت را باسم سرهنگی
مگر، ز غیرت هم نامی تو می جنبد
که صبح تیغ کشد در رخ تو شب رنگی
چو خلق یوسف رویت تتق براندازد
ترنج و دست ببرد جهان نارنگی
تو را، بمنزل ملک است روی باش هنوز
کزین خجسته سفر در نخست فرسنگی
چنین که رنگ تو آمیخته است صورتگر
مبرهن است، که از بهر تاج و اورنگی
اگر چو خوشه پروین بر این بلند چمن
شود سوار حسود تو از سبک سنگی
تو همچومی طرب افزای، کانچنان خوشه
زمانه را نه عصیری کند نه آونگی
عدوت گر نبود، گو مباش کان بدرک
بریشم است بر این ارغون سرآهنگی
بقای جان تو بادا که ام اوتار است
اگر بلغزد پایش قفا خورد چنگی
چو در تو می نگرم مغز خصم را تیغی
چو باز می طلبم تیغ ظلم را زنگی
مبین که تیغی و زنگی کسی تواند کرد
بجز سپه کش آفاق فخر دین زنگی
قبای صورت اگر هیبت تو در پوشد
بصر نبیندش الا غضنفر جنگی
چو طرد و عکس حروف تهجی اقبال
بحفظ دامن اقبال جمله تن چنگی
تو را حمایل شمشیر بس قوی حرزی است
ز شر مندل این جاودان نیرنگی
عمود کفته ی تو مهر و ماه محور ساخت
خرد چو دید که میزان فرّ و فرهنگی
وجود خصم چه وزن آورد در این میزان
که بوقبیس ندارد محل پا سنگی
ز ثقل حمل هیون نسیم در گل خفت
چو باسحاب درآمد گفت بهم سنگی
حسامت از سر کردون دون برد شوخی
سنانت از سر عالم برآورد شنگی
ز سطح تیغ تو چون خط عزل خود برخواند
فلک چو نقطه ی موهوم شد ز دلتنگی
بروز معرکه با ابرش تو گفت قضا
زمان خرام و زمین سم و آسمان سنگی
عقاب تیر تو را چون گشاد پر گردد
سرین و سینه برد تحفه آهوی تنگی
ز چشمه سار سر رمح است خانه توی
جهان کژ رو، بگذاشت رسم خرچنگی
فلک بدیده ی اجرام خون گریست چو تیغ
چو نیم چرخ تو را گشت چهره آژنگی
زهی ستانه جاه تو سجده گاه ملک
هنوز نقش سرای زمانه پر رنگی
ببال عزم چو طایر شوی زمان سپری
زبار حلم چو ساکن شوی زمین هنگی
ز کان فطرت جز حزم ثابت تو نزاد
که در صفت گهری یافت در لقب سنگی
چو بر زبان ولی میروی، همه شهدی
چو بر دماغ عدو میزنی همه بنگی
چو جلوه کرد بمدحت عروس فکرت من
عرق گرفت جبین نگار ارژنگی
نیم، تنگ سخنی، کز عبارت فارغ
براهواری بیرون همی برم لنگی
عطازخرمن خود میکنم چو صاحب شیر
نه خوشه چینم چون ده خدای خرچنگی
کنون توئی که ز ایام فاضل اندوزی
کنون توئی که باقبال عالم آهنگی
زمانه شام خساست گرفت، وای هنر
گرش نه رهبری، ای کوکب شب آهنگی
خجسته نام تو نقش نگین عالم باد
کزوست عالم نامی ز دیکران ننگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف مقام و ویژگیهای برجسته یک شخصیت قدرتمند و با ارزش میپردازد. شاعر از صفات و زیباییهای نمایان این فرد سخن میگوید و او را مظهر عزت و شجاعت توصیف میکند. تأکید بر قدرت و بزرگی او بهقدری است که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و در آن، تصاویری از زیبایی، شجاعت و مبارزه وجود دارد. او بهعنوان یک قهرمان و حامی در برابر چالشها و دشمنان شناخته میشود و به نوعی نماد امید و استقامت برای دیگران است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تشبیههای هنری، عظمت این شخصیت را به تصویر میکشد و او را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: ای درخشانترین، به خاطر تیغ تو، چرخ بخت و زمانه با آب بیآلایش شستشو شد و از آلودگی پاک شد.
هوش مصنوعی: دنیا در دستان توست، چه چیزی میتواند باشد که عهد تو را از درون ویران کند و از بیرون رنگ ببازد؟
هوش مصنوعی: فلک، که نشانهی نظم و ترتیب جهان است، به عنوان نگهبان و حمایتکنندهای برای تو، مانند یک سرهنگ، در کنار توست.
هوش مصنوعی: شاید حس غیرت توست که باعث شده در صبح، تیغ را به سمت چهرهات بکشد و شب را با رنگ خود پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: وقتی که مردم زیبایی تو را ببینند، ترنجها (میوههای خوشمزه) از دستشان میافتد و جهان مانند نارنگی (با تنوع و زیبایی) میشود.
هوش مصنوعی: تو به خانهی پادشاهی رسیدهای، همچنان که از این سفر خوشایند، هنوز در ابتدا راه هستی.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه با توجه به رنگ وجود تو، مشخص است که هنرمند برای خلق زیبایی و شکوهی خاص ایجاد کرده است. این برمیگردد به درخشش و جذابیتی که در وجود تو نهفته است و نشاندهنده مهارت و تلاش هنرمند در نشان دادن آن زیبایی است.
هوش مصنوعی: اگر مانند خوشه پروین در این چمن زیبا و سرسبز قرار بگیری، حسود تو را از آن سبک و بیمقدار بودنش حسادت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: تو به قدری شادیآور هستی که هیچکس جز تو نمیتواند به این اندازه خوشبختی و لذت را به دنیای زمانه بیاورد و هیچ چیز دیگری نمیتواند این حال خوب را به وجود آورد یا دچار نوسان کند.
هوش مصنوعی: اگر دشمند تو وجود نداشت، بهتر است که نباشی، چون نبودنت باعث خوشحالی من نیست و بر این زمین که پر از اضطراب و بیقرار است، طعمی از تمام نیکوییها و زیباییها را میبخشد.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی اشاره به اهمیت و حفاظت از جان مخاطب دارد. با زبان مجازی میگوید که اگر جان او دچار مشکلی شود، ممکن است از پایش بلغزد و دچار آسیب شود. به عبارتی، سلامت و بقای او بسیار مهم است و ممکن است از یک وقوع ناگهانی متزلزل شود.
هوش مصنوعی: وقتی که در تو مینگرم، میبینم که به وضوح در برابر دشمنان قرار میگیریم و برای مقابله با ظلم و ستم، آماده و مصمم هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تنها کسی که میتواند در میدان نبرد یا در مواجهه با مشکلات، توانایی و قدرت خود را به نمایش بگذارد، همان کسی است که مقام و جایگاه بلندی دارد و به دین و مذهب خود افتخار میکند. در واقع، تنها افراد با تواناییهای برجسته میتوانند به جنگ با دشمنان بروند و در این راه موفق شوند.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در قالبی قرار گیرد، چشمی جز آنکه در روز نبرد به دیواری از جنگ پناه ببرد، نمیتواند آن را ببیند.
هوش مصنوعی: زمانی که از شانس و اقبال دور میشوی، حفظ شخصیت و مقام خود در برابر مشکلات و سختیها بسیار اهمیت دارد. در این راه، تمام وجود و تلاش خود را به کار بگیر تا در برابر چالشها مقاوم بمانی.
هوش مصنوعی: تو با شمشیر قدرتمندی از شر من در امان هستی، و اینجا دنیا پر از نیرنگ و فریب است.
هوش مصنوعی: تو برای توجیه و شکل دادن به روشنایی و تاریکی از خرد استفاده کردی، زیرا وقتی عقل متوجه شد که چگونه فضایل و فرهنگ برتر را اندازهگیری کند، این را به عنوان محور قرار داد.
هوش مصنوعی: وجود دشمن چه وزنی دارد در این ترازویی که بوقبیس، سنگی برای گذاشتن پا ندارد. به طور کلی، این جمله به این معناست که وجود دشمن هیچ ارزشی ندارد وقتی که شرایط و وضعیت به گونهای است که توانایی یا جایگاهی برای او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نسیم تا به آرامی گلی را نوازش کرد و خوابش به هم ریخت، زمانی که ابرها به آسمان آمدند و در این لحظه سنگی به یکدیگر برخورد کردند.
هوش مصنوعی: حسادت تو از سطح پست خودت فراتر رفته و نشان میدهد که تو را از عالم جدیدی میشناسند، مانند شوری که برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به خاطر غم و اندوه تو، از سطح تیغ تو به مانند خط عزل خود سخن بگوید، گویا که نقاط نامشخص و بیمعنی شدهاند.
هوش مصنوعی: بروز یک نبرد با آمدن ابر، نشاندهندهٔ تقدیر و سرنوشت است. در این حال، زمین مانند سم اسب و آسمان همچون سنگی سخت به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که تیر تو پرواز کند، پرهای عقاب خمیده خواهند شد و سینه و سر او مملو از هدایایی خواهند شد که از آهوی تنگ به دست آمده است.
هوش مصنوعی: از چشمه سار سرسبز، سرزمین تو در جهانی که کژ و کجرو است، راه و رسم زندگیای مانند خرچنگ را ترک کرده است.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر دیدن ستارهها و اجرام آسمانی به گریه افتاد، همانطور که وقتی تیغی بر میخورد یا زمانی که نیمهچرخ زمین شکل میگیرد، چهرهات به شکلی خاص و دلربا جلوه میکند.
هوش مصنوعی: عجب از زیبایی مقام تو که فرشتهها در برابرش سجده میکنند! هنوز نشانههای دنیا به روشنی نمایان است.
هوش مصنوعی: خود را مانند پرندهای ببال و به اوج برسان. وقتی تصمیمی قاطع بگیری، زمان به سرعت میگذرد؛ اما اگر در برابر مشکلات صبور باشی، در لحظات دشوار زمین زیر پاهای تو ثابت خواهد ماند.
هوش مصنوعی: از ذات و فطرت تو جز عزم و اراده استوار زاده نشده است، چرا که در ویژگیهای تو، گوهر با ارزشی مانند سنگ سخت و با دوام مشاهده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که درباره ولی و شخصی بزرگ سخن میگویی، کلامت شیرین و دلپذیر است، اما وقتی که به دشمنان میپردازی، گویا زهر میپاشی و کلامت تلخ و گزنده میشود.
هوش مصنوعی: وقتی جلوهی زیبایی و جلال عروس اندیشهام نمایان شد، پیشانی نگار خوشخلق من از شوق عرق کرد.
هوش مصنوعی: نیم، مضطرب و نگران سخنی هستم که از گفتن آن عاجز ماندهام و در تلاش هستم تا بدون نقص و لنگش از آن عبور کنم.
هوش مصنوعی: من مانند صاحب شیری هستم که از خرمن خود عطا میکند، اما مانند کسی نیستم که فقط خوشهها را بچیند. من به جای آن که در پی اندکی از نعمتها باشم، به جستجوی برکتهای بزرگتر هستم.
هوش مصنوعی: اکنون تو هستی که از روزگار بهرهبرداری میکنی، اکنون تو هستی که با شانس و فرصتهای دنیای اطراف هماهنگ هستی.
هوش مصنوعی: زمانه با سختی و فقر همراه شده است و اگر هنری وجود نداشته باشد که راهنمایی کند، چه بر سر ما خواهد آمد، ای ستارهای که در شب انرژی میدهی.
هوش مصنوعی: نام تو درخشنده و باارزش است، و امید است که جهان به خاطر تو پر از خوشبختی باشد؛ زیرا از این نام، دیگران خجالت میکشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا شهابی گر هجو کرد صد خروار
نیافت خواهد پاسخ ز لفظ من تنگی
دراز کاری دارم که هر سگی را من
بهر خروشی خواهم همی زدن سنگی
چو حق معاینه دانی که می بباید داد
به لطف به که به جنگاوری به دلتنگی
خراج اگر نگزارد کسی به طیبت نفس
به قهر از او بستانند و مزد سرهنگی
دل مرا چو هوس کرد قلیه زنگی
برنج گشت پریشان زعین بی ننگی
خوش است صحنک حلوای تر به نیم شبان
به نان میده اگر آدمی بود بنگی
مگر که دختر ترکی است بکسمات این دم
[...]
به عدل کوش که چون صبح آن طلوع کند
فروغ آن برود تا هزار فرسنگی
ظلام ظلم چو ظاهر شود برآرد پر
جهان ز تیرگی و تلخ عیشی و تنگی
گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی
دمید صبح و تو چون سبزه در ته سنگی
دید پرده گوش فلک ز ناله صور
همان تو گوش بر آواز نغمه چنگی
به پرتوی و نسیمی ز هم فرو ریزی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.