گنجور

 
اهلی شیرازی

قافیه سنجان همه عیسی دمند

وز دم خود جان پی احیا دمند

طایر فرخنده معنی پرند

جانب عرش از پر دعوی پرند

پیشرو و از لشگر و پس تاخته

تیغ ببالا و بپست آخته

کاتبی آویخت دو محکم کمان

کامده در قبضه رستم کم آن

مجمع بحرین در آن دادکار

نسخه تجنیس شد آن یادگار

فکرت صاحب خرد از هوش کار

کرده از آن هر دو صد آهوشکار

بازوی من ساخت دو آهن کمان

خم شده هر دو به یک آهنگم آن

مجمع بحرین در افشان دو بحر

جامع تجنیس و در اوزان دو بحر

قافیتین البته گفتن دو زه

با همه کاحسن همه گفتند و زه

ساختم آن قبضه او دست کش

رستم ازین که گو دست کش

هر یک از آن احسن و جوهر یکی

کی شده بیجاده و گوهر یکی

گر گل او یافته بلبل هزار

گلشن من دارد از آن گل هزار

راستی آن کین دژ رویینه بود

فتح من از این دژ رویی نه بود

بازوی من کسوت پشمینه داشت

پنجه من قوت پشمی نداشت

ماندم و هم تن در خوی برگشاد

همت شاه این در خیبر گشاد