گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلمان ساوجی

اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است

پای دلم از دلت به سنگ آمده است

آمد دل و در کنج دهانت بنشست

مسکین چه کند ز غم به تنگ آمده است

مشتاق اصفهانی

تا دامن مطلبم به چنگ آمده است

با من ز جفا بخت به جنگ آمده است

از شیشه نکرده می به ساغر پایم

لغزیده و شیشه‌ام به سنگ آمده است

وفایی شوشتری

این دختر رز، چه شوخ و شنگ آمده است

یکرنگ و به زاهدان دو رنگ آمده است

با این همه ریو و رنگ زاهد از چیست

کز این دختر چنین به تنگ آمده است

شاطرعباس صبوحی

چشمان تو با فتنه به جنگ آمده است

ابروی تو غارت فرنگ آمده است

هرگز به دل تو ناله تأثیر نکرد

اینجاست که تیر ما به سنگ آمده است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه