|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بیت شعر به توصیف عشق و ارادت به محبوب میپردازد. شاعر به محبوب خود که چهرهاش مانند گل نیست اشاره میکند و میگوید که درویش او، خدمتگزار پادشاه است. او به عظمت دنیا اشاره میکند و میگوید که اگر دنیا به ما چیزی بدهد، ما آن را نمیخریم، زیرا ارزش واقعی در محبتی که به محبوبش دارد، نهفته است. این عشق او را از تمامی داراییهای دنیا بینیاز میکند.
هوش مصنوعی: بیت اشاره به زیبایی و بزرگی دل یک فرد دارد. شاعر به فردی خطاب میکند که اگرچه به نظر نمیرسد که به راحتی در دسترس باشد، اما در حقیقت او نفرین و دعا را از دیگران میپذیرد. این فرد، به رغم ظاهر بیاعتنا، در باطن قلب بزرگی دارد و میتواند با عشق و محبت به همه خدمت کند، حتی به کسانی که در مقام پایینتری قرار دارند.
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار با وجود عظمتش چیزهای ارزشمندی به ما بدهد، ما آنها را نمیخریم. به خاطر اینکه در هفت تنگه و با وجود هفت ستارهاش، این چیزها ارزش واقعی ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرویکه بنفشه برگل آمد بر او
اقبال رسانید به گردون سر او
ماییم به مهر و دوستی در خور او
فرماندهٔ عالمیم و فرمانبر او
ای آتشِ شمع بر تنِ لاغرِ او
رحمت کن و بگریز ز چشمِ ترِ او
وی داده طلاق او و زو ببریده
امشب نتوانی که شوی با سرِ او
سربازی کن اگر تو داری سر او
پا داری کن باز مگرد از درِ او
می دان به یقین که تاتوی باتو بود
ممکن نبود که باریابی برِ او
آن شمع که آفت سرست افسر او
فربه شود از اشک تن لاغر او
بر گریۀ من شبی بخندید بطنز
سرّدل من گشت قضای سر او
بر بود دلم یک نظر از منظر او
جان در سر دل رفت و دلم در سر او
چشمم بکنار از آن گهر می بخشد
کاین چیز سرشته اند در گوهر او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.