پروانه صفت سوز دلم پنهان است
کارم نه چو بلبل از غمت افغان است
ما را نه که در دهان زبان نیست ولی
فریاد زدن نه شیوهٔ مردان است
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
پروانه صفت سوز دلم پنهان است
کارم نه چو بلبل از غمت افغان است
ما را نه که در دهان زبان نیست ولی
فریاد زدن نه شیوهٔ مردان است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این رباعی، شاعر از سوز و درد درونی خود سخن میگوید و میگوید که مانند پروانه، به خاطر عشق، در آتش دلش میسوزد. او به این نکته اشاره میکند که در مقابل غم و اندوه، مانند بلبلان فریاد نمیزند، زیرا به اعتقادش، این کار مختص مردان نیست. در نهایت، او تأکید میکند که در دلش فریادهایی وجود دارد که به زبان نمیآید.
هوش مصنوعی: درد و سوز دل من مانند پرندهای است که در دلش پنهان مانده و مانند بلبل نیست که از غم شکایت کند و آواز سر دهد.
هوش مصنوعی: ما در حالی که از چیزی ناراضی هستیم، طبق اصول و آداب مردان نمیتوانیم به طور آشکار اعتراض کنیم و تنها فریاد زدن راه مناسبی نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم: صنما دلم تو را جویان است
گفتا که لبم درد تو را درمان است
گفتم که همیشه از مَنَت هجران است
گفتا که پری ز آدمی پنهان است
می لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان است
اشکی است که خون دل در او پنهان است
گفتم که لبم به بوسهای مهمان است
گفتا که بهای بوسهٔ من جان است
عقل آمد و در پهلوی من زد انگشت
یعنی که خموش، بیع کن کهارزان است
گفتم دلم از تو بوسهای خواهان است
گفتا که بهای بوسه من جان است
دل آمد و در پهلوی جان زد انگشت
یعنی که بخر بیع بکن ارزان است
آن غصه که او تکیهگه سلطان است
بهتر ز چهار بالش شاهان است
آن غصه عصای موسی عمران است
آرامگه او ید بیضا زان است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.