هر چند که خود دل ببلای تو سپردم
رحمی بکن ای ظالم بد مهر که مردم
سیل ستمت عاقبت از جای مرا برد
هر چند که در کوی وفا پای فشردم
مسکین من سر گشته که در وادی امید
هرگز به مراد دل خود راه نبردم
با من سخن از هیچ مگویید و مپرسید
کز صفحه خاطر همه حرفی بستردم
شاید که چو اهلی بچکد خون ز حدیثم
زینگونه که خون جگر از دست تو خوردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی ابراز عشق و اشتیاق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر آرزو دارد که محبوب بازگردد و او بتواند در مقابل قدمهایش تعظیم کند و خاک پای او را ببوسد. او در هر جایی که محبوب قدم میگذارد، با اشک و اندوه به آنجا میرود و جای محبوبش را بوسه میزند. شاعر در حسرت زیبایی و ویژگیهای محبوبش از قبیل قامت و چهرهاش سخن میگوید و همچنین به عشق و سرگردانیاش اشاره میکند. او از ناامیدیاش نسبت به رسیدن به محبوب میگوید و میخواهد که محبوب به خوابش بیاید تا او بتواند زیباییهای او را در خواب ببیند و اگر ممکن باشد، آنها را بوسه زند. در انتها، شاعر درویشی عاشق و فقیر معرفی میشود که تنها آرزویش بوسیدن دستی است که محبوب میخواهد به او بدهد.
هوش مصنوعی: با اینکه دل خود را به تو سپردم و در چنگال تو افتادم، ای ظالم، کمی رحم کن، چون من هم آدمی هستم.
هوش مصنوعی: سیل ظلم تو در نهایت مرا از جایم کنار زد، هرچند که در راه وفاداری استقامت کردم.
هوش مصنوعی: من رنجدیدهای هستم که در مسیر امید هرگز نتوانستهام به آرزوی قلبیام برسم.
هوش مصنوعی: لطفاً با من درباره هیچ چیز سخن نگویید و چیزی نپرسید، زیرا من همه چیز را از یاد بردهام.
هوش مصنوعی: شاید که مثل اهلی، از عمق وجودم خون بریزد، همانطور که من از درد جداییات خون جگر خوردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم
مردم زتو وزین قبل از شادی فردم
تا وصل ترا هجر تو ای ماه فرو خورد
دردی نشناسم که به صد باره نخوردم
از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشم
[...]
ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم
درمانده به درمان دلم خلق دو عالم
و آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم
هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایت
[...]
امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
نادیده رخت زین سر کو بازنگردم
بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است
هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم
از گونه زردم زندم چهره اگر اشک
[...]
دلبر شد و من پا به دلِ سخت فشردم
خاکم به سر ایوای که جان رفت و نمردم
جانسختی صبرم چقدر لنگ برآورد
کاین یک مژهرَه جز به قیامت نسپردم
پایم ته سنگ آمد از افسردس دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.