گنجور

 
اهلی شیرازی

می ده که بی غبار غمی از جهان روم

آلوده دل مباد کزین خاکدان روم

خلق جهان بگریه من خنده گر زنند

طوفان شود ز گریه گهی کز جهان روم

تا زنده ام چو شمع ندانند قدر من

قدر من آنگه است که من از میان روم

تا دل ز من ربود سگ آستان او

هرگز دلم نداد کز آن آستان روم

آن آفتاب حسن کجا سر نهد بمن

گر زیر پا نهم سر و بر آسمان روم

گشتم غبار ره که به شبگیر تا صبا

شبها بکوی دوست ز دشمن نهان روم

اهلی اگر بباغ جنان ساقیم نه اوست

دوزخ از آن به ام که بباغ جنان روم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حسین خوارزمی

روزی که من بداغ غمت از جهان روم

بد مهرم ار ز کوی تو سوی جنان روم

در چشم من چو خار نماید گل چمن

بی تو ز بوستان بسوی دوستان روم

در هر طرف گلی است هوا جوی بلبلی

[...]

حزین لاهیجی

معنی کناره گیرد اگر از میان روم

خالی شود جهان چو برون از جهان روم

درکاروان شوق کسی بی دلیل نیست

دنبال بوی گل سحر از گلستان روم

پیش ره مرا نتواندکسی گرفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه