ما از ازل به عشق تو دیوانه زادهایم
پیش از وجود داغ تو بر دل نهادهایم
ما دردپرور غم عشقیم اگر ترا
دل دادهایم پیش جفا هم ستادهایم
اول ز هرچه هست نظر بستهایم ما
وآنگه به دوست چشم ارادت گشادهایم
ما را ز یار طالع اگر نیست چاره چیست
کز مادر زمانه بدین بخت زادهایم
اهلی ز دام عشق بسی رستهایم لیک
انبار در کمند بلایی فتادهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و حالاتی است که عاشق در مواجهه با درد و لذت تجربه میکند. شاعر میگوید که اگر دیگران از عشق او آسیب ببینند، او نیز با آنان همدردی میکند. شادی به او بیشتر میچسبد تا غم، و او از زندگی و خوشحالی زیادی مینوشد. با وجود دشواریهای زندگی، او به دنبال لذت و سرمستی است و دلش از غمهای دنیوی پاک شده است. شاعر به جنگ و رقابت با دیگران توجهی ندارد و خود را از آزار و آسیب دور میکند.
هوش مصنوعی: ما از زمانهای بسیار دور به خاطر عشق تو دیوانه شدهایم، و قبل از اینکه وجود تو در دل ما جایی بگیرد، عشق و دلتنگیات را در دل احساس کردهایم.
هوش مصنوعی: ما در عشق به درد و غم عادت کردهایم و اگر دلی به تو دادهایم، حتی در برابر بیمهریها هم ایستادگی کردهایم.
هوش مصنوعی: ما ابتدا به همه چیز دیگر چشم پوشیدهایم و سپس به دوست خود با عاشقانهترین محبت نگاه کردهایم.
هوش مصنوعی: اگر ما از جانب یار خود خوششانسی نداریم، دیگر چه کاری از دستمان برمیآید؟ ما از مادر زمانه با این سرنوشت متولد شدهایم.
هوش مصنوعی: ما از دام عشق به اندازهی کافی رستهایم، اما هنوز در کمند بلای آن گرفتار ماندهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما را میفگنید که ما اوفتادهایم
در کار عشق تن به بلاها نهادهایم
آهستگی مجوی تو از ماورای هوش
کاکنون به شغل بی دلی اندر فتادهایم
ما بیدلیم و بیدل هر چه کند رواست
[...]
جانا ، عنان دل بهوای تو داده ایم
سر بر خط اشارت عشقت نهاده ایم
بر جان ز خیل مهر تو صفها کشیده ایم
در دل بکوی عشق تو درها گشاده ایم
تا زاده ایم جفت هوای تو بوده ایم
[...]
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای درد تو زان در کشیدهایم
کز رمزهای درد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
[...]
چشم امیدوار به ره برنهادهایم
گوش نیازمند به در برگشادهایم
پیش خیال روی تو کز چشم ما نرفت
چون مخلصان به پای ادب ایستادهایم
مهر تو از مبادی فطرت نهادهاند
[...]
ما بیغمانِ مست دل از دست دادهایم
همرازِ عشق و همنفسِ جامِ بادهایم
بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند
تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشادهایم
ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیدهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.