با هرگل نورسته که برخاست نشستیم
جز داغ جگر طرفی از این باغ نبستیم
در قید تعلق پی دل چند توان بود
گفتیم طلاق دل آواره ورستیم
چون ذره به خورشید وشان مهر چه ورزیم
چون در دل آنطایفه آن نیست که هستیم
از توبه و طامات عجب نخل امیدی
بستیم بسی سال و بیک لحظه شکستیم
خاک ره ما چرخ بلندست به همت
در دیده کوته نظران است که پستیم
آن آهوی مستیم که در صیدگه عشق
جان صید تو کردیم و زدام تو نجستیم
لطف سخن و حسن وفا برد دل از ما
اهلی نه که ما صورت دیوار پرستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق خود میگوید. او در حس بیقراری و اندوه خود غرق شده و به دنبال آرامش است. احساس میکند زمانی رسیده که باید از دیگران فاصله بگیرد. همچنین به شباهت خود به پروانهای میپردازد که در جستجوی نور شمع است، اما نمیتواند آرامش یابد. شاعر به دیگران یادآوری میکند که عشق باید بهطور صادقانه احساس شود و نباید در برابر آن کسی خاموش بماند. در نهایت، او میگوید که نمیتواند به خاطر عشق خود زاری کند و به ناله بپردازد.
هوش مصنوعی: با هر گلی که تازه شکوفه زده، نشستهایم و به جز درد دل و اندوهی که داریم، چیز دیگری از این باغ نداریم.
هوش مصنوعی: در دام وابستگی به دل چندان نمیتوان ماند. گفتیم که جدایی از دل آواره را تجربه کردیم و رها شدیم.
هوش مصنوعی: چون ذرهای که به سمت خورشید میرود، ما هم چه تلاشی میتوانیم بکنیم؟ چون در دل آن جمعیتی که به آن تعلق داریم، چیزی نیست جز آنچه هستیم.
هوش مصنوعی: ما سالها تلاش کردیم و امید داشتیم که از گناهان خود توبه کنیم، اما در یک لحظه همه آن امیدها و تلاشها به باد رفت.
هوش مصنوعی: خاکی که زیر پای ماست، به خاطر تلاش و کوشش ما بلند و ارزشمند شده است. اما برخی افراد که دیدگاه محدودی دارند، ما را نابجا و کم ارزش میپندارند.
هوش مصنوعی: ما همچون آهویی سرمست و شیدا هستیم که در دام عشق تو گرفتار شدهایم و هرگز از تو دور نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: با زیبایی کلام و حسن وفا، دل ما را ربودند. ما اهل محبت و عواطف هستیم نه اینکه فقط ظواهر را بپرستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
وز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی
ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تفّ دل و آتش عشقت برهیدیم
[...]
از اول امروز چو آشفته و مستیم
آشفته بگوییم که آشفته شدستیم
آن ساقی بدمست که امروز درآمد
صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم
آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست
[...]
ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
معذور توان داشت اگر توبه شکستیم
با هیچ کسی کار نداریم درین ملک
ما را بگذارید درین حال که هستیم
آن عاقل دنیا طلب ار جاه پرستد
[...]
تا دیده و دل در سر زلفین تو بستیم
واندر طلب وصل تو جان بر کف دستیم
در زلف پریشان تو مجموع گرفتار
وز نرگس شهلات نه مخمور و نه مستیم
ما وصل تو خواهیم که آیی بر آغوش
[...]
از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم
در کوی مغان با می و معشوق نشستیم
سجّاده و تسبیح به یک سوی فکندیم
در خدمت ترسا بچه زنّار ببستیم
در مصطبه ها خرقهٔ ناموس دریدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.