گنجور

 
اهلی شیرازی

چون مرغ نیم بسمل چندانکه می‌تپیدم

تسلیم تا نگشتم آسودگی ندیدم

خاک سیه کشیدم در دیده بیجمالش

پیرانه سر چو طفلان خوش سرمه یی کشیدم

آخر به سنگ جورم بشکست شیشه دل

دردا که در پی دل بیهوده میدویدم

خواهم بخاک بردن چون لاله داغ حسرت

کز گلشن وصالش هرگز گلی نچیدم

اهلی اگرچه گشتم دیوانه لیک شادم

کز قید خودپسندی وحشی صفت رمیدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدم

تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم

چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتم

چندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم

تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویم

[...]

عراقی

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم

از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم

در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا

گفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم

خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
سیدای نسفی

با آن بت کمانگر تیری به کف رسیدم

در خانه کمانش انداختم کشیدم

نشاط اصفهانی

ای از صباح رویت روشن شب امیدم

زلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم

گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودم

روشن شد از لقایت کاشانه ی امیدم

باد بهار امروز پیغام یار دارد

[...]

فروغی بسطامی

دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم

در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم

در خون طپید جسمم تا دامنش گرفتم

بر لب رسید جانم تا خدمتش رسیدم

می‌کند بیخم از جا اشکی که می‌فشاندم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه