یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
وز بیخودی مرگ مرا باز بهوش آر
یکبار صبوحی زده از خانه برون آی
چون صبح قیامت همه عالم بخروش آر
من ماهی لب تشنه ام ای خضر کرامت
بازم چو خط خود بلب چشمه نوش آر
تا چند نهی گوش بر افسانه مردم
یکره سخن عاشق خود نیز بگوش آر
اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی
تابوت من آخر به در باده فروش آر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از یک عاشق است که به معشوق خود درخواست میکند تا با یک جرعه شراب به او کمک کند و از حالت بیخودی نجاتش دهد. شاعر خود را مانند ماهی تشنه توصیف میکند و از خضر، که نماد هدایت و نجات است، میخواهد تا او را به چشمه زندگی ببرد. او از شنیدن افسانهها و حرفهای مردم خسته شده و خواهان این است که به سخنان عاشقانهاش گوش دهد. در نهایت، او از بادهفروش میخواهد که تابوتش را به درون باده بیاورد تا شاید معجزهای برای او رخ دهد.
هوش مصنوعی: یک قطره از خاکم را بر زمین بریز و خاک را به حرکت درآر و از حال بیخودیم، مرگ مرا بار دیگر هوشیار کن.
هوش مصنوعی: یک بار با حال خوشی از خانه خارج شو، همانطور که در روز قیامت همه موجودات بهصدا درمیآیند.
هوش مصنوعی: من مانند ماهیای هستم که تشنه است و ای خضر مهربان، دوباره مرا به چشمهی نوشان بازگردان.
هوش مصنوعی: چقدر باید به سخنان بیاساس و داستانهای دیگران گوش دهی؟ باید به عشق خود نیز گوش بسپاری و به آن توجه کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو به معجزه عیسی علاقهمندی، پس آخرین درخواست من این است که تابوت من را به بادهفروش بفرستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.