ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار
ورنه گر گستاخیی آید ز من معذور دار
دردمند عشق را راحت گر از بیداد تست
یارب این راحت ز جان دردمندان دور دار
هر کرا در ظلمت غم چشم بیرون رفتن است
گو چراغ می براه دیده پرنور دار
ای حریف بزم وصل از غیرت جانان بترس
یا طمع از جان ببر یا راز ازو مستور دار
خانه تن عاقبت اهلی ز پا خواهد فتاد
تا توانی خانه تن را بمی معمور دار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نگرانی از درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از ساقی میخواهد که او را از می و مستی دور نگه دارد تا مبادا بخواهد بیش از حد به خود جسارت کند. او از خداوند درخواست میکند که آرامش دردآور عشق را از دل عاشقان دور نگه دارد. همچنین خاطرنشان میکند که در غم و تیرهگی، باید نوری پیدا کرد تا امیدی باشد. شاعر به دوستانش توصیه میکند که از غیرت معشوق بپرهیزند و در نهایت به هشدار درباره آسیبپذیری جسم و روح انسان اشاره میکند و از آنان میخواهد که سعی کنند بدن را تقویت و بهبود دهند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، مرا مست کردهای، پس لب خود را از لب من دور نگهدار. وگرنه اگر جسارتی از من سر بزند، عذرم را بپذیر.
هوش مصنوعی: ای خدا! اگر قرار است که آرامش و راحتی برای عاشقان دردکشیده به دنبال ظلم تو باشد، پس این آرامش را از جان این دردمندان دور نگهدار.
هوش مصنوعی: اگر کسی در تاریکی غم و اندوه باشد، باید بداند که برای بیرون آمدن از این وضعیت، نیاز به روشنایی دارد. بنابراین، باید نوری در دل و دیدگاهش داشته باشد تا بتواند راه خود را پیدا کند.
هوش مصنوعی: ای دوست، در میماری وصل از محبت معشوق، نگران غیرت او باش. یا بیخیال از کار خود بگذر، یا اینکه راز خود را از او پنهان نگهدار.
هوش مصنوعی: بدن انسان در نهایت از کار خواهد افتاد، پس تا زمانی که ممکن است، از بدن خود به خوبی نگهداری کن و آن را در سلامت نگاهدار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یارب این صدر جهان را دایما منصور دار
چشم بد از ساحت جاه و جلالش دوردار
ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
بارک الله، چشم بد زان روی زیبادور دار
چون دلم را بت پرستی نو شد اندر عهد تو
باری این بتخانه دیرینه را معمور دار
کار دل کردی، برافگن بعد ازین بنیاد عقل
[...]
ای لبت نوشین زمن نیش فراقت دور دار
وز شراب وصل خود جان مرا مخمور دار
نسخه الله نوری زآن رخ از مصباح عشق
ای چراغ جان مرا مشکاة دل پرنور دار
از عطاهای ید اللهی بدست خود بنه
[...]
پادشاها عالم از انصاف تو معمور شد
همچنین معمورهاش را تا ابد معمور دار
شرق و غرب ملک را بر التفات توست چشم
گه نظر با رای هندو گاه با فغفور دار
چون میسر شد به زخم تیغ ملک ایرجت
[...]
پاس درد و داغ عشق از دیده های شوردار
در میان زنگیان آیینه را مستور دار
نیست در دست سبوی می عنان اختیار
راز عشق از دل تراوش گر کند معذور دار
ریزه چینان قناعت پرده دار آفتند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.