گنجور

 
اهلی شیرازی

گر شبی بردارد آن شمع از مه عارض نقاب

با وجود او عدم باشد وجود آفتاب

بیستون از پا در آرد آه سر مستان عشق

روز عشق است این نه روز مستی جام شراب

ایکه از طوفان غیرت غافلی در بحر عشق

در دماغ خود میفکن باد نخوت چون حباب

هر گه آن مه باده نوشد جرعه بخشد غیر را

مست من از آتش غیرت کند دلها کباب

مدعی ماراست ظاهر نقش و باطن پر ززهر

ما چو گنجیم از درون معمور و از بیرون خراب

گر بدوزخ این دل سوزان بود در پهلویم

آتش دوزخ بود از پهلوی من در عذاب

چشم اهلی تا بخوابت دید آسایش نیافت

دیده و دل خسته آسایش نبیند جز بخواب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب

آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب

آسمان جود گشت و جود ماه آسمان

آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب

بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

[...]

ازرقی هروی

مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست

تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب

قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد

روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب

تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب

[...]

قطران تبریزی

سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب

آفت دل‌هاست و اندر دیده‌ام چون آفتاب

روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو

زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب

صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
ابوالفرج رونی

ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید

نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب

هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان

تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب

در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه