گر شبی بردارد آن شمع از مه عارض نقاب
با وجود او عدم باشد وجود آفتاب
بیستون از پا در آرد آه سر مستان عشق
روز عشق است این نه روز مستی جام شراب
ایکه از طوفان غیرت غافلی در بحر عشق
در دماغ خود میفکن باد نخوت چون حباب
هر گه آن مه باده نوشد جرعه بخشد غیر را
مست من از آتش غیرت کند دلها کباب
مدعی ماراست ظاهر نقش و باطن پر ززهر
ما چو گنجیم از درون معمور و از بیرون خراب
گر بدوزخ این دل سوزان بود در پهلویم
آتش دوزخ بود از پهلوی من در عذاب
چشم اهلی تا بخوابت دید آسایش نیافت
دیده و دل خسته آسایش نبیند جز بخواب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن است. شاعر به بروز احساسات شدید و غیرت در عشق اشاره میکند و بیان میکند که با وجود معشوق، تمام چیزها بیمعنا و پوچ به نظر میرسند. او وضعیت مستی و عشق را تشبیه میکند و میگوید که هر بار معشوق جرعهای مینوشد، دلها در آتش غیرت میسوزند. همچنین، شاعر به تناقضات درونی خود اشاره میکند؛ اینکه ممکن است ظاهرش خراب باشد ولی درونش پر از گنج عشق است. در نهایت، شاعر بیان میکند که آرامش و آسایش برای او تنها در خواب یافت میشود، زیرا در بیداری، دل و دیدهاش در عذاب است.
هوش مصنوعی: اگر شبی آن شمع، که زیباییاش درخشش ماه را تحتالشعاع قرار میدهد، نقاب از چهرهاش بردارد، در آن صورت وجودش به قدری radiant است که حتی نور خورشید هم در برابرش محو میشود و محسوس نخواهد بود.
هوش مصنوعی: کوه بیستون با نالههای عاشقانه، انسان را به زمین میزند و این روز، روز عشق است، نه تنها روز خوشی و مستی از نوشیدن شراب.
هوش مصنوعی: اگر از طوفان غیرت غافل باشی و در عشق غرق شوی، مانند حبابی خواهی بود که باد خودپسندی را به سینه میکشد.
هوش مصنوعی: هر بار که آن ماه دور مینوشد، به دیگران جرعهای میدهد، اما من از غیرت خودم محاصرهام کردهام و دلهایمان مانند کباب در آتش سوزان شده است.
هوش مصنوعی: مدعی به ما مانند ماری است که ظاهرش فریبنده و زیباست، اما باطنش پر از زهر و سمی است. در حالی که ما مانند گنجی درون، از درون پُر از زندگی و سرشار هستیم، اما از بیرون به نظر خراب و ویران میآییم.
هوش مصنوعی: اگر دل من به اندازهای سوزان باشد که به شباهت دوزخ بماند، آنگاه آتش دوزخ از کنار من در حال عذاب و رنج خواهد بود.
هوش مصنوعی: چشمی که احساس آرامش را در خواب ببیند، در واقع در بیداری هیچ آسایش و رضایتی را تجربه نخواهد کرد. اگر دل و چشمانش خسته باشند، فقط در خواب میتوانند آرامش پیدا کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.