هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
چندان گریستم که مرا آب رو نماند
ساقی بحال تشنه لبان غبار غم
گاهی نظر فکند که می در سبو نماند
گل بی رخت بباغ ز باران اشک من
یکذره در رخش اثر رنگ و بو نماند
چندان بجان رسید دلم ز آرزوی دوست
کاخر به آرزوی دلم آرزو نماند
در بحر عشق غرقه بسی شد ولی کسی
هرگز بحال خویش چو اهلی فرو نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به شدت از غم و اندوه خود سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز از درد و گریههایش بر روی زمین باقی نمانده است. او به درد دل خود در مورد فقدان معشوق میپردازد و میگوید که حتی بر اثر گریههایش هیچ نشانی از زیبایی و شادابی در جهان باقی نمانده است. عشق و آرزوهایش او را به شدت تحت فشار قرار داده و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچکس نمیتواند به حالت خود در این دریای عشق غرق شده، بپردازد. در کل، این اشعار توصیف عمیق غم و ناکامیهای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: هیچ چیز از من باقی نمانده است، زیرا آنقدر گریه کردهام که دیگر آبی برای صورت من نمانده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، گاهی به حال تشنهبران نگاهی بینداز و ببین که دیگر از شراب در کوزه نمانده است. این لحظه، یادآور غم و سوگ است.
هوش مصنوعی: گل بدون زیبایی تو در باغ، از باران اشک من، هیچ تأثیری از رنگ و عطر بر چهرهاش نمانده است.
هوش مصنوعی: دل من به اندازهای از آرزوی دوستم رنجیده و خسته شده که در نهایت به جایی رسیدم که دیگر هیچ آرزویی برای دل ندارم.
هوش مصنوعی: بسیاری در عشق غرق شدهاند، اما هیچکس مانند اهلی، به حال خویش باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
در باغ روزگار گل رنگ و بو نماند
در هیچ ابر آب مروت نیافتم
از سبزه غیر نام به لبهای جو نماند
از بس که در جهان سر بی مغز شد بلند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.