مست رفتی و ز شوقت جگرم چاک بماند
دل بخون غرقه از آن روی عرقناک بماند
همه از مهر تو چون ذره بر افلاک شدند
دل بی طالع ما بود که در خاک بماند
روز مردن نشدی نخل سر تابوتم
در دلم حسرت آن قامت چالاک بماند
مردن از زهر جفایت بدلم تلخ نبود
تلخی آن بود که در حسرت تریاک بماند
اهلی آن گل شد و ما را برقیبان بگذاشت
زان گلستان به حببان خس و خاشاک بماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق انسانی میپردازد که به خاطر عشق و عشقورزی دچار درد و رنج است. شاعر از مستی ناشی از عشق و سوختگی دلش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او با تنهایی و حسرت همراه است. او به نخل سر تابوتش که به دلیل عدم وصال محبوبش حسرت میخورد اشاره میکند و از تلخی زندگیاش میگوید که بیشتر به خاطر فقدان محبوبش و آرزوی وصال اوست. در انتها نیز به یاد گل و زیبایی عشق میافتد، اما میبیند که خود در مقایسه با آن چه از دست داده، در حسرت و ناکامی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: تو با حال مستی رفتی و عشق تو باعث شد که دلم به شدت جریحهدار شود و همچنان غمگین و مملو از درد بماند، در حالی که چهرهات با عرق آغشته است.
هوش مصنوعی: همه به خاطر محبت تو مانند ذراتی هستند که به آسمان پرواز کردهاند، اما دل ناآگاه و بدشانس ما همچنان در زمین باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در روزی که از دنیا میروم، در دلم حسرت قامت و وجود زیبا و سرزندهام همچنان باقی میماند، مثل نخی که بر تابوت من است.
هوش مصنوعی: مردن به خاطر زهر ناامیدیات برای دل من تلخ نبود؛ تلخی واقعی این بود که در حسرت تریاک باقی ماندم.
هوش مصنوعی: اهلی به آن گل بدل شد و ما را در میان رقیبان رها کرد، از آن باغ به کوی محبوبان فقط تیغ و خار بر جا ماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.