چون تو گویی سخن، این دلشده را گوش کجا
دل کجا عقل کجا فهم کجا هوش کجا
پای بوسی زسگت گر دهدم دست بس است
من کجا وصل کجا بوسه و آغوش کجا
تا تو در جلوه حسنی چو گل ای سرو سهی
بلبل دل بود از شوق تو خاموش کجا
جوی خون میرود از دیدهام ای باد بگو
که شد از دیدهام آن سرو قباپوش کجا
اهلی از وصل به هجران شدهایی قانع، لیک
تلخی زهر کجا چاشنی نوش کجا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر در آن به تضاد میان دل و عقل، و همچنین احساسات متناقضی که در دل دارد، میپردازد. او از درد فراق و دلمشغولیهایی که بر او تاثیر گذاشته، سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. شاعر همچنین به حسرت و غم جدایی و تلخی زندگی پرداخته و از یار خود درخواست دارد که وضعیت را درک کند. در کل، این شعر نمادی از عشق عمیق و درد ناشی از فراق است.
هوش مصنوعی: وقتی تو صحبت میکنی، دل و گوش من کجا هستند؟ انگار دل، عقل، فهم و هوش همه جاى دیگری هستند و نمیتوانند به سخنان تو توجه کنند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به پای سگی تو بوسه بزنم و دست بگذارم، همین برای من کافی است. من کجا میتوانم به وصل برسم و بوسه و آغوش کجا است؟
هوش مصنوعی: هنگامی که تو به زیبایی به مانند گل میدرخشایی، بلبل دلباخته از شوق تو سکوت کرده است. کجا میتوانی صدای او را بشنوی؟
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است و نمیدانم کجا رفته آن معشوق زیبا که همیشه در دلم جا دارد. ای باد، به من بگو او کجاست.
هوش مصنوعی: تو از جدایی به وصال راضی شدهای، اما چطور میتوان تلخی زهر را با شیرینی نوشیدنی مقایسه کرد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.