سحر چو آه من می پرست میخیزد
بهر که میوزد از خواب مست میخیزد
کسیکه با تو چو یاری نشست و خاست کند
چه جای دل ز سر هر چه هست میخیزد
مگر بسوخت دل زار کز درون دودی
بلند میشود و ناله پست میخیزد
زهی فریب تو ای بت که گر مسلمانی
نشست با تو دمی می پرست میخیزد
مگر به تیغ تو اهلی ز غم رهد ورنه
کرا بغیر تو کاری ز دست میخیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سحر و حالتهای دلانگیز آن میگوید. او توصیف میکند که چگونه صبحگاهان، با عشق و اشتیاق به یاد محبوب بیدار میشود. شاعر اشاره میکند که وقتی کسی با محبوبش نشسته و معاشرت میکند، دیگر دلتنگی و غم هیچ معنایی ندارد. همچنین، او از درد و حزنی که در دل دارد سخن میگوید که مانند دودی بلند میشود و به ناله تبدیل میشود. در نهایت، شاعر با حسرت به فریبندگی محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر کسی دیگر کنار محبوب نباشد، چه کار از دستش برمیآید.
هوش مصنوعی: صبحگاه که من آه میکشم، برمیخیزد؛ برای کسی که از خواب شیرین بیدار میشود، او نیز از خواب برمیخیزد.
هوش مصنوعی: هر کس که با تو به دوستی و همنشینی بپردازد، دیگر جایی برای دلنگرانی و فکر کردن به چیزهای دیگر نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: دل دردناک و سوختهام، به گونهای که از درون خود دودی بلند میشود و نالهای ضعیف و غمانگیز به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: ای بت زیبا، به راستی که اگر مسلمانی لحظهای با تو بنشیند، در حالتی از عشق و شیدایی به تو گرایش پیدا میکند و مانند پرستشی در برابر زیباییات به خود میلرزد.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است با تیغ تو (که نماد جدایی و دوری است) غم و اندوه من کاهش یابد؟ اگر نه، پس کسی جز تو نمیتواند به من کمک کند و من بیکار و بیچارهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.