خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد
تا چند توان بر جگر ریش نمک زد
چند از دل آلوده صفا خرج توان کرد
آخر مس قلبم همه عالم به محک زد
دود دل من دامنت ای ماه بگیراد
هر چند که از جور تو آتش بفلک زد
در عشق مجو وصل که از هجر بسوزی
هر کس که دوشش خواست درین نرد دو یک زد
اهلی سفر از خانقهت هست مبارک
چون پیر مغان نعره الله معک زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساسات عمیق خود در مورد عشق و جدایی میپردازد. او از درد و رنجی که ناشی از عشق بیمثالش است، سخن میگوید و به تضاد بین خنده و گریه اشاره میکند. او همچنین نشان میدهد که هرچند ممکن است دنبال وصالی باشد، اما هجران و دوری او را میسوزاند. در نهایت، او به سفر و معنویت اشاره میکند و اشاره دارد که نعرهای از خلوت و عبادت در دلش طنینانداز است.
هوش مصنوعی: دل از خنده به شدت درد میکند، زیرا دشمنی که مانند ملک است، به ما حسادت میورزد. تا کی میتوانیم این زخم را تحمل کنیم که به دلمان نمک میپاشد؟
هوش مصنوعی: مدتهاست که با دل ناپاک خود تلاش کردهام تا پاکی و صفا پیدا کنم، ولی در نهایت، به این نتیجه رسیدهام که درون من، همچنان زنگار و ناخالصی وجود دارد که تمام جهان را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: عاشقانهای را میگوید که دلش مانند دودی است که با زیبایی و سحر چهره معشوق در هم آمیخته، هرچند که ظلم و بدیهای او مانند آتش به آسمان میزند. این احساسات متضاد نشاندهنده عشق عمیق و رنجهایی است که عاشق تحمل میکند.
هوش مصنوعی: در عشق، به دنبال به هم رسیدن نباش، زیرا از جدایی رنج میکشی. هر کسی که در این بازی دست به کار شود، باید آمادهٔ نتایج آن باشد.
هوش مصنوعی: سفر تو از جایی آغاز میشود که برای تو خوشیمن است، همانطور که پیر مغان با بانگی گفت که خداوند همراه توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.