گنجور

 
اهلی شیرازی

چشم مجنون هرچه بیند صورت لیلی بود

خوش بود صورت پرستی گر بدین معنی بود

من ز آب و رنگ حسن ساقی خود یافتم

آنچه فیض آب خضر و آتش موسی بود

گو بمیر افسرده دل کاین نکته با من شمع گفت

هر که از داغی نسوزد مردنش اولی بود

زان خوشم با کنج غم کز رشک غیر آسوده ام

دوزخی کاسوده باشم جنت اعلی بود

هر که با مشکین غزالان همچو مجنون خو گرفت

میرمد ز آنجا که بوی مردم دنیی بود

چاک دل نتواندم بی غمزه یی زلف تو دوخت

رشته مریم اگر با سوزن عیسی بود

در دو عالم گر نباشد مایه شادی غمت

خاطر اهلی ملول از دنیی و عقبی بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

معنی جمعیت ار خواهی دلا لازم شمار

سلک صحبت را که جمعیت به جمع اولی بود

نظم پر معنی چو در تقطیع گردد مفترق

جمله اجزایش ز هم هر جزو بی معنی بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه