هر کدورت که نصیب من دلخسته شود
چون بمیخانه روم پاک ز دل شسته شود
تا مرا در جگر آتش بود از شوق رخت
کی چو شمع از مژه ام اشک روان بسته شود
مگسل از من که بامید سر زلف تو دل
میبرد از رگ جان تا بتو پیوسته شود
آندم ایدیده ز خار مژه گل خواهی چید
که دوصد خار بن از خون تو گلدسته شود
کی بود ایمه بد خو که بشمشیر اجل
اهلی از بند غم هجر تو وارسته شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد دل و عشق سخن میگوید. او بیان میکند که هر بار که غم و کدورتی به او سراغ میآید، به میخانه میرود تا دلش را پاک کند. او از شوق معشوقش به آتش میافتد و اشکهایش مانند شمع میریزد. همچنین، او نگران این است که مبادا از او جدا شود، چرا که عشق او به زلف معشوقش جانش را میبرد. شاعر به زیبایی عشق و درد جدایی را توصیف میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها عشق معشوق میتواند او را از غم و اندوه آزاد کند.
هوش مصنوعی: هر مشکل یا ناراحتی که به من برسد، وقتی به میخانه بروم، تمام غمهایم از دل پاک میشود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دل من آتش شوق تو وجود دارد، اشکهایم مانند شمع از چشمانم جاری نخواهد شد.
هوش مصنوعی: مرا رنجش مده و از خود دور نکن، زیرا به امید سر زلف تو، دل من از عواطفش به رگ جانم پیوند خورده و منتظر پیوستن به تو هست.
هوش مصنوعی: آن زمان که بتوانی از مژههای خاری گل بچینی، بدان که بسیاری از خارها به خاطر خون تو شکفته خواهد شد.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با شمشیر مرگ، کسی را از غم جدایی تو رها کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.