گنجور

 
اهلی شیرازی

روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود

مارا بغیر حرف وفا بر جبین نبود

تا بوده ام بتان بوده ام ولی

هرگز چنین نبودم و کس هم چنین نبود

خوارم کنون بنزد تو خوش آنزمان که من

اظهار عشق با توام ای نازنین نبود

ترک بتان کفایت عقل است و دین ولی

انگارم آنکه هرگزم این عقل و دین نبود

گرشد گدای حسن تو اهلی متاب روی

زانرو که هیچ خرمن بی خوشه چین نبود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وحشی بافقی

زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود

بودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود

اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنی

کشتی مرا قرار تو با من چنین نبود

انکار مهر سد ره سد تغافل است

[...]

فصیحی هروی

خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود

نقش ستم در آینه‌ها خوش‌نشین نبود

ایمن به باغ عصمت خود می‌چمید حسن

در زیر هر مژه نگهی در کمین نبود

خوش می‌گذشت از شکن شانه زلف دوست

[...]

نشاط اصفهانی

گفتم که کاش غیر ترا همنشین نبود

گفتا که غیر نیز مرادش جز این نبود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه