گاهم دو آهوی تو سگ خویش خواندهاند
گاهم به سنگ تفرقه از پیش راندهاند
ما دل نمیبریم که شاهان چو باز خود
کس را نراندهاند که بازش نخواندهاند
ما را چو چشم خویش حریفان بیوفا
مخمور و ناتوان به کناری نشاندهاند
تا دادهاند جرعهٔ جامی ز لعل خویش
خوبانِ عشوهساز به جانم رساندهاند
آن را که دادهاند بتان نوشلعل خود
از زهر چشم چاشنیی هم چشاندهاند
اهلی به درد بیدلی و بیکسی بساز
درمان طلب نکن که طبیبان نخواندهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس تنهایی و بیوفایی در عشق است. شاعر بیان میکند که در لحظات مختلف، او به آهوهای خود، که نماد زیبایی و جذابیت هستند، و در عین حال به سگ خود، که نماد وفاداری است، اشاره میکند. او میگوید که شاهان نیز در عشق خود به کسی وفادار نیستند و از این رو، کسی را به خود نمیخوانند. در حالی که او و یارانش به دلیل بیوفایی و ناتوانی، در گوشهای رها شدهاند، و زیباییها با ناز و کرشمههای خود، جان او را به خطر انداختهاند. شاعر تأکید میکند که کسانی که از می و زیبایی لذت میبرند، در عین حال باید زهر چشمان دیگری را نیز بچشند. در نهایت، او از درد دل و بیکسی شکایت میکند و به این نتیجه میرسد که در این درد، درمانی وجود ندارد و طبیبان نیز به یاری او نخواهند آمد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات همانند آهوها به من محبت میکنند و مرا دوست خود میشمارند، و گاهی اوقات نیز با سنگی از جدایی و دوری، من را از خود دور میکنند.
هوش مصنوعی: ما دل و امید خود را نمیگذاریم کنار، چرا که شاهان مانند بازها عمل نمیکنند و کسی را بیدلیل طرد نمیکنند، بلکه هر کسی را در جایی خود میخوانند.
هوش مصنوعی: ما مانند چشم خود به حریفان بیوفا نگاه میکنیم، ولی این حریفان ما را خمار و ناتوان کرده و به گوشهای راندهاند.
هوش مصنوعی: خوبان با زیباییهای خود و لطف و محبتشان، جرعهای از جام شیرین عشق را به من نوشاندند و این کارشان جانم را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: آن کسی که معشوقهها به او جام لعل خود را دادهاند، از زهر چشم آنها هم چاشنیای برایش چشیدهاند.
هوش مصنوعی: اگر در دل دلتنگی و تنهایی به سر میبری، سعی کن با این درد کنار بیایی و درمان نخواهی از کسانی که دانش لازم را ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پنداری این سخن به اراجیف راندهاند
یا خاصگانش در پس پرده نشاندهاند
ایدل مدار چشم کرم ز اهل روزگار
کانها که بوده اند کریمان نمانده اند
و اینها که بر زدند سر از حبیب خواجگی
بر مکرمات دامن همت فشانده اند
از جویبار دهر نسیم خوشی مجوی
[...]
بر من فسون عجز در ایجاد خواندهاند
چونگل به دامن آتش رنگم نشاندهاند
خواهد عبیر پیرهن عافیت شدن
خاکبببتری کز اخگر طبعم دماندهاند
کس آگه از طبیعت عصیانپرست نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.