سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
همه داغیم ز خوبان و بر ایشان همه هیچ
غنچه بخت مرا هیچ گل آخر نشکفت
زخمهای جگر و چاک گریبان همه هیچ
با حریفان دگر یار شد آن گل چه شگفت
سعی باد و نفس مرغ سحرخوان همه هیچ
در سرم بود که در پای تو ریزم دل و جان
وه که از داغ تو شد کار دل و جان همه هیچ
به جز از مهر و وفا هیچ نماند اهلی
تخت و بخت و زر و مال و سر و سامان همه هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندوه و ناامیدی شاعر میپردازد. او از درد و غم عشق میسوزد و احساس میکند که همه چیز بیاهمیت است. شاعری که با زخمهای عاطفی دست و پنجه نرم میکند، به ناکامی در عشق و عدم موفقیت در زندگی اشاره دارد. او به این نتیجه میرسد که فقط عشق و وفا ارزش دارند و دیگر داشتهها مانند ثروت و مقام هیچ ارزشی ندارند. در نهایت، شاعری که با دلی سوخته از عشق وعاشقانههایش یاد میکند، به اهمیت عواطف و احساسات انسانی میپردازد.
هوش مصنوعی: ما از غم سوختهایم و این آتش درونمان پنهان است. در واقع، هیچ چیز از ما باقی نمانده و همه چیز ما از محبت خوبان است، اما در عین حال، باز هم احساس میکنیم که همه چیز بیفایده است.
هوش مصنوعی: سرنوشت من هیچ گلی را به ثمر نرسانده، زخمهای قلب و چاکهای پیراهنم را هم که هیچ.
هوش مصنوعی: با رقبای دیگر، آن گل دوست شد و این عجیب است که تلاش باد و نفس پرنده صبحگاهی هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: در ذهنم بود که برای تو تمام دل و جانم را فدای تو کنم، اما افسوس که به خاطر غم تو، دل و جانم به هیچ و پوچ بدل شد.
هوش مصنوعی: به جز عشق و وفاداری، هیچ چیز دیگری باقی نمانده است. آنچه از ثروت، قدرت و وضعیت اجتماعی داریم، همه بیارزش به نظر میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.